(دلداده)
(دلداده)
ویو جونگکوک
با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به سمت ماشین . وسایل هارو گذاشتیم عقب و نشستیم و به سمت خونه ا/ت اینا حرکت کردیم . بعد یک ساعت رسیدیم و وسایل هارو برداشتیم از عقب و زنگ رو زدیم
ویو ا/ت با سوا داشتیم غذا درست میکردیم که صدای زنگ اومد
ا/ت: سوا میشه بری در رو باز کنی من نمیتونم
سوا: آره
ویو سوا
وقتی که زنگ خورد رفتم در رو باز کردم که دیدیم جیمین و جونگکوک اومدن تا من رو دیدین تعجب کردن
جونگکوک: سلام سوا ا/ت هستش
سوا: آره داره غذا درست میکنه بیاید تو
جونگکوک: نمیخوایم بفهمه تو رو ماهم میایم
سوا: باشه بیاید
ویو ا/ت
سوا اومد گفتش که همسایه بودش و منم گفتم باشه تا اینکه یه صدایی از پشت اومد
جونگکوک: ا/ت ببخشید
روم رو برگردونم که دیدم جیمین با چند تا بگ و جونگکوک با یه دست گله لیلیوم جلوم وایسادن
ا/ت بچه ها شما اینجا چیکار میکنید (تعجب )
جونگکوک: ا/ت ببخشید نباید اون رفتار رو میکردم من رو ببخش ( بغض)
ا/ت: اینا برای کیه ؟
جونگکوک: برای..... تو ( گریه )
ج.ا.س: جونگکوک!!!
ا/ت: جونگکوک تو چرا گریه میکنی بیا اینجا
دستام رو باز کردم تا بیاد تو بغلم که گل رو انداخت زمین و منو گرفت تو بغلش
جونگکوک: من رو میبخشی
ا/ت:(خنده) آره میبخشم
جیمین: یاااااااا منم بغل کنید
جو.ا: (خنده) بیا
که جیمینم اومد مارو بغل کرد که
سوا: فقط من موندم پس منم میام
سوا هم اومد و مارو بغل کرد
که.............
ادامه دارد...................
ویو جونگکوک
با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به سمت ماشین . وسایل هارو گذاشتیم عقب و نشستیم و به سمت خونه ا/ت اینا حرکت کردیم . بعد یک ساعت رسیدیم و وسایل هارو برداشتیم از عقب و زنگ رو زدیم
ویو ا/ت با سوا داشتیم غذا درست میکردیم که صدای زنگ اومد
ا/ت: سوا میشه بری در رو باز کنی من نمیتونم
سوا: آره
ویو سوا
وقتی که زنگ خورد رفتم در رو باز کردم که دیدیم جیمین و جونگکوک اومدن تا من رو دیدین تعجب کردن
جونگکوک: سلام سوا ا/ت هستش
سوا: آره داره غذا درست میکنه بیاید تو
جونگکوک: نمیخوایم بفهمه تو رو ماهم میایم
سوا: باشه بیاید
ویو ا/ت
سوا اومد گفتش که همسایه بودش و منم گفتم باشه تا اینکه یه صدایی از پشت اومد
جونگکوک: ا/ت ببخشید
روم رو برگردونم که دیدم جیمین با چند تا بگ و جونگکوک با یه دست گله لیلیوم جلوم وایسادن
ا/ت بچه ها شما اینجا چیکار میکنید (تعجب )
جونگکوک: ا/ت ببخشید نباید اون رفتار رو میکردم من رو ببخش ( بغض)
ا/ت: اینا برای کیه ؟
جونگکوک: برای..... تو ( گریه )
ج.ا.س: جونگکوک!!!
ا/ت: جونگکوک تو چرا گریه میکنی بیا اینجا
دستام رو باز کردم تا بیاد تو بغلم که گل رو انداخت زمین و منو گرفت تو بغلش
جونگکوک: من رو میبخشی
ا/ت:(خنده) آره میبخشم
جیمین: یاااااااا منم بغل کنید
جو.ا: (خنده) بیا
که جیمینم اومد مارو بغل کرد که
سوا: فقط من موندم پس منم میام
سوا هم اومد و مارو بغل کرد
که.............
ادامه دارد...................
- ۴۶۹
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط