کاش

کاش
زندگےارآخر به اول بود..
پیر بدنیا مے آمدیم...
آنگاه در رخداد
یک عشق جوان میشدیم..
سپس کودکے معصوم مےشدیم ودر،
نیمه شبے
با نوازش هاے
مادر آرام میمردیم...!!!
دیدگاه ها (۱)

مادر جان…چه غریبانه از این دنیا رفتی،چه مظلومانه دردهایت را ...

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

🥹🤍🌹 مادر؛ زیباترین معنای عشق و فداکاری 🌹🤍🥹👩🏻‍🦳❤️ هر تار موی ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

رمان جدید *🖤رمان: #عهد_مافیاژانر:مافیایی\ عاشقانه \ازدواج ...

رمان تاجی از سوءتفاهم

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

یوسف پیامبر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط