{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسند

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی رزیتا دغلاوی نژاد

در سرزمین کوچکی به نام «آرامستان»، درختان همیشه سبز بودند و رودخانه‌ها با صدای آواز پرندگان جاری می‌شدند. در این سرزمین، تمام موجودات کوچک، از سنجاب‌های بازیگوش گرفته تا خرگوش‌های پشمالو، زندگی شادی داشتند. اما یک راز بزرگ در این سرزمین وجود داشت: هر موجودی، یک «نورِ آرام‌بخش» داشت که وقتی خسته یا ترسیده بودند، به آن‌ها کمک می‌کرد تا دوباره لبخند بزنند.
«کتی»، خرگوش کوچولویی بود که بسیار کنجکاو بود. یک روز از خود پرسید: «این نورهای آرام‌بخش از کجا می‌آیند؟ چرا وقتی من می‌ترسم، وقتی مامانم مرا در آغوش می‌گیرد، همه چیز رنگی و گرم می‌شود؟»
کتی تصمیم گرفت به دنبال منبع این نورها بگردد. او با کوله‌پشتی کوچکش از میان بوته‌های گل عبور کرد و به سمت «کوهستان مه» رفت. در راه، او با پیرمردی مهربان که یک جغد خردمند بود، روبرو شد.
کتی پرسید: «آقا جغد، من به دنبال منبع نورهای آرام‌بخش هستم. آیا آن در بالای قله‌ی کوه است؟»
جغد با چشم‌های نافذش نگاهی به کتی کرد و گفت: «کتی جان، منبع نورها در جایی نیست که با پا به آن برسی، بلکه در جایی است که با قلب حس کنی. هر موجود در این دنیا، یک "نگهبانِ نور" دارد. کسی که قبل از اینکه تو راه رفتن را یاد بگیری، راهِ عشق را به تو نشان داده است.»
کتی کمی گیج شد. او به مسیرش ادامه داد تا اینکه به یک غار تاریک رسید. در آن لحظه، صدای رعد و برق آمد و کتی بسیار ترسید. او در تاریکی نشست و شروع کرد به لرزیدن. در اوج ترس، ناگهان تصویری از چهره‌ی مهربان مادرش در ذهنش نقش بست؛ یادش آمد که چطور مادرش با نوازش‌های ملایمش، کابوس‌های او را جادو و تبدیل به رویاهای زیبا می‌کرد.
در همان لحظه، کتی متوجه شد که یک گرمای عجیب در سینه‌اش حس می‌کند. او فهمید که آن نور، از داخل خودش می‌آید، اما ریشه‌اش در آغوش مادر است. او فهمید که مادر، اولین معلم، اولین پرستار و اولین دوست اوست. مادر همان کسی است که با کلماتش به او اعتماد به نفس می‌دهد و با نگاهش به او یاد می‌دهد که دنیا چقدر زیباست.
کتی با لبخند به خانه برگشت. او دیگر نیازی به پیدا کردن منبع نور در قله کوه نداشت. او فهمیده بود که مقام مادر، مانند ریشه‌های یک درخت است؛ شاید دیده نشوند، اما تمام قدرت و زیبایی درخت به خاطر آن‌هاست.
از آن روز به بعد، کتی هر بار که می‌خواست به دیگران کمک کند یا با سختی‌ها روبرو شود، به یاد آن نورِ گرم در قلبش می‌افتاد و می‌دانست که عشق مادر، قدرتمندترین جادو در جهان است.
دیدگاه ها (۰)

💋فیلیکس و می سان 💋

👑 پارت دوم | اولین رقصلیانا هنوز از اتفاق چند دقیقه‌ی قبل بی...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما چند ثانیه فقط به مادرش خ...

فصل دومپارت بیست و چهارم | راز ایزابلاصبح روز بعد...جنگکوک ا...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهشتم | فرارشیشه‌ها خرد شدند.جونگکوک فور...

⌛️ #یاد بشارت فتح قلّه✏️ «نزدیک قله‌ایم»؛ این وعده‌ای بود که...

ریشه‌های نادیدنی زندگی:درخت، دو مسیر رشد دارد.یک مسیر رو به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط