𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆
Part 46
ویولت چند قدم جلو رفت.
— جوابم رو بده... آدرین کجاست؟
پیامرسان سرش را پایین انداخت.
— متأسفم...
ویولت نفسش را حبس کرد.
— نه...
هوسوک آرام کنار او ایستاد.
مرد ادامه داد:
— کشتی آسیب زیادی دیده. بیشتر خدمه نجات پیدا کردن، اما آدرین...
چند لحظه سکوت کرد.
— آدرین زنده نمونده.
ویولت خشکش زد.
صدای ناتان از پشت سرش آمد:
— چی گفتی؟
مرد دوباره خبر را تکرار کرد.
ناتان روی صندلی نشست و دستش را روی صورتش گذاشت.
ویولت با چشمانی پر از اشک فقط یک جمله گفت:
— لوکاس چی؟
مرد مکث کرد.
— هنوز پیدا نشده.
— یعنی چی؟
— بعد از طوفان، هیچکس نتونسته پیداش کنه. جستوجو ادامه داره.
ویولت به هوسوک نگاه کرد.
— باید پیداش کنیم.
هوسوک بدون تردید گفت:
— پیداش میکنیم.
---
چند روز گذشت.
جستوجو برای لوکاس ادامه داشت، اما خبری از او نبود.
در خانه، جای آدرین خالی بود.
ویولت هر بار که وارد اتاق میشد، ناخودآگاه منتظر بود صدایش را بشنود.
اما خبری نبود.
هوسوک هم بیشتر وقتش را صرف هماهنگی جستوجو میکرد.
یک شب، ویولت کنار پنجره ایستاده بود.
— آدرین رفت... حالا نمیخوام لوکاس رو هم از دست بدیم.
هوسوک چند لحظه سکوت کرد.
— از دستش ندادیم.
ویولت به او نگاه کرد.
هوسوک ادامه داد:
— تا وقتی هیچ خبری ازش نداریم، هنوز امید هست.
ویولت اشکهایش را پاک کرد.
— پس منتظرش میمونیم.
هوسوک سرش را تکان داد.
— آره.
اما هیچکدام نمیدانستند لوکاس کجاست و چه زمانی دوباره به خانه برمیگردد.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 46
ویولت چند قدم جلو رفت.
— جوابم رو بده... آدرین کجاست؟
پیامرسان سرش را پایین انداخت.
— متأسفم...
ویولت نفسش را حبس کرد.
— نه...
هوسوک آرام کنار او ایستاد.
مرد ادامه داد:
— کشتی آسیب زیادی دیده. بیشتر خدمه نجات پیدا کردن، اما آدرین...
چند لحظه سکوت کرد.
— آدرین زنده نمونده.
ویولت خشکش زد.
صدای ناتان از پشت سرش آمد:
— چی گفتی؟
مرد دوباره خبر را تکرار کرد.
ناتان روی صندلی نشست و دستش را روی صورتش گذاشت.
ویولت با چشمانی پر از اشک فقط یک جمله گفت:
— لوکاس چی؟
مرد مکث کرد.
— هنوز پیدا نشده.
— یعنی چی؟
— بعد از طوفان، هیچکس نتونسته پیداش کنه. جستوجو ادامه داره.
ویولت به هوسوک نگاه کرد.
— باید پیداش کنیم.
هوسوک بدون تردید گفت:
— پیداش میکنیم.
---
چند روز گذشت.
جستوجو برای لوکاس ادامه داشت، اما خبری از او نبود.
در خانه، جای آدرین خالی بود.
ویولت هر بار که وارد اتاق میشد، ناخودآگاه منتظر بود صدایش را بشنود.
اما خبری نبود.
هوسوک هم بیشتر وقتش را صرف هماهنگی جستوجو میکرد.
یک شب، ویولت کنار پنجره ایستاده بود.
— آدرین رفت... حالا نمیخوام لوکاس رو هم از دست بدیم.
هوسوک چند لحظه سکوت کرد.
— از دستش ندادیم.
ویولت به او نگاه کرد.
هوسوک ادامه داد:
— تا وقتی هیچ خبری ازش نداریم، هنوز امید هست.
ویولت اشکهایش را پاک کرد.
— پس منتظرش میمونیم.
هوسوک سرش را تکان داد.
— آره.
اما هیچکدام نمیدانستند لوکاس کجاست و چه زمانی دوباره به خانه برمیگردد.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۳.۱k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط