{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت ::::::::::::::

حکایت ::::::::::::::
توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته وبا درویش بچه ای مناظره در پیوسته که صندوق تربت پدرم سنگین است .وکنایه رنگین فرش رخام انداخته وخشت پیروزه در او ساخته .
به گور پدرت چه ماند خشتی دو فراهم اورده ومشتی دو خاک بران پاشیده .
درویش پسر این بشنید وگفت :
تا پدرت زیر این سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد .
پدر من به بهشت رسیده باشد .
موف الفقراءراحه وموت الاغنیا ءحسره .
گلستان سعدی .
با نیم نگاهی به قبرهایی با قیمت هجومی ؟!!!!!!
دیدگاه ها (۱)

بدون حاشیه . ما بردیم . صدر جدول

داستان کوتاه .جهانی بیاندیشیم ...- انسان های بزرگروزی روبرت ...

کجایی . نمیایی . دق شدم ؟

مهر بانی را تجربه کرده ای ؟

حکایت """""""""""""""توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نش...

#حکایت/ توانگر و درویش توانگر زاده‌ای را دیدم بر سر گور پدر ...

آورده‌اند که: توانگرزاده‌ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با...

♦️‌تویی که فکر می‌کنی ایران هیچ پیشرفتی نکرده، ایرانِ ما دوم...

دلیل افت بیشتر دانش اموزااستفادع از مربیان بی کیفیت هست

♦️‌پایان اعتراضات ضد نتانیاهو با نماز در میدان تایمز نیویورک...

روحت شاد سید مقاومت ♦️‌تصاویری از محل شهادت شهید مقاومت سید ...

♦️‌محاصره هوایی ایران بی‌جواب میمونه؟🔹‌تحریم ایرلاین های ایر...

🔻سخنگوی نیروهای مسلح یمن: با ضربات موشکی و پهپادی به تجاوزات...

🎥 رضا پهلوی زیر آتش انتقاد اپوزیسیون🔹ژاله وفا، فعال سیاسی اپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط