{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جیییغ بچهه هااا من اووومدذدممم،حتمااا بخووونید،از این قسم

جیییغ بچهه هااا من اووومدذدممم،حتمااا بخووونید،از این قسمت احساسییی‌میشهههه،وووییی،مدیونید اگه نظر ندادید عاقا خخخ،خب ادامه داستان.
Super Stars:
بخش چهاردهم:
یک ربع گذشت.
جونگمین ایستاد و دستای سورا رو گرفت تا بایسته.
سورا که ایستاد جلو تر رفت و سورا رو بغل کرد و گفت:خیلی خوشحالم که هستی،بهت یه احساس خیلی متفاوتی دارم،احساسی که به تو دارم رو تاحالا به هیچ دختری نداشتم.(ノ*゚ー゚)ノ
سورا همونجوری داخل بغل جونگمین خوشکش زده بود.یکم فکر کرد و به خودش گفت:وای،من الان نباید اینجوری باشم،نه نه دوستش دارم اما نباید بفهمه،اینجوری میفهمه که دوستش دارم.
ورا خودشو از بغل جونگمین کشید بیرون و گفت:معذرن میخوام.
عذر خواهی کرد و با سرعت از جونگمین دور شد.
یونگ سنگ هم ایستاد و از سوریو خواست:سوریو اگه میشه چند لحظه بایست.
سوریو ایستاد،یونگ سنگ به سوریو نزدیک شد،دست سوریو رو گرفت و گفت:دوستت دارم~(^з^)-☆
سوریو هم همونجور برای چند دقیقه ایستاد و به یونگ سنگ تگاه کرد،بعد از یه مدت کوتاه سوریو گفت:یونگ سنگ چی داری میگی؟
مکث کرد و گفت:ببخشید اما من باید برم.
به سمت خونه حرکت کرد و رفت خونه.
هیون هم راکت رو گذاشت کنا ر و رفت سمت شین جونگ.
یکم جلوتر رفت و لپشو بوسید.(^v^) (ذوستان لطفا منحرف نباشید خخخ فقط لپشو بوسید)
شین جونگ شکه شده بود،همونجوری خشک ایستاده بود و به یه نقطه خبیره شد،هیون هم یکم ایستاد و گفت:بهت یه احساس‌عجیبی دارم،جدیدا وقتی میبینمت دلم میریزه،میدونم الان شکه شدی،من میرم تا تنها باشی.
اینو گفت و رفت.
هیونگ و یوری هم که باهم تمرین میکردن هیونگ مدتی مکث کرد و فقط به یوری نگاه میکرد.
یوری بهش نگاه کرد و گفت:چرا دیگه ادامه نمیدی؟چیشده؟
هیونگ:محو زیبایی تو شدم،خیلی خوشم اومده ازت.
یوری یکم مکث کرد کمی‌فکر‌کرد و گفت:ببخشید اما دیگه دیر وقتی من باید برم خونه.
و برگشت خونه.
شین جونگ هم برگشت خونه.
هیوری هم وقتی نقاشی کیو جونگ تموم شد اونو بهش داد،کیوجونگ نقاشی رو گرفت و گفت:این نقاشی رو همیشه نگه میدارم،چون اونمو یه فرد خاص بهم داده،یکی که ازش خوشم میاد.
هیوری همونجوری مات و مبهوت نشسته بود و به کیوجونگ نگاه میکرد.
هیوری:خواهش میکنم،قابلی نداشت.
اینو گفت و‌ همونجوری آروم قدم زنان با فکر حرفای کیوجونگ برگشت خونه.
اما سورا هنوزم داشت قدم میزد و حتی فکرز برگشت به خونه هم به سرش نخورده بود.
تمام فکرش رفته بود به اتفاقی که افتاد!
دخترا وقتی رسیدن جریانا رو بهم گفتن و رفقتن داخل اتاقاشون و استراحت کردن.
بعد از نیم ساعت هیوری از اتاقش‌ اوکدی بیرون و از دخترا هکم خواست بیان بیرون.
یوری پرسید:چیشده؟
هیوری یکم نگاه کرد دخترا رو و گفت:بنظرتون چرا سورا برنگشته؟
سوریو:نیومده هنوز خونه؟کجاست پس؟بذار بهش زنگ بزنم ببینم کجاست.
سوریو هرچقدر زنگ زد سورا جواب نداد.
شین جونگ گفت:شاید اونم الان با جونگمینه،ناراحت نباشید.
شین جونگ اینو گفت و جونگمین اومد دم در و پرسید:دخترا سورا برگشت خونه؟میشه صداش کنید؟
شین جونگ:جونگمین؟!یعنی سورا با تو نیست؟ما فکر میکردیم همراه توئه!
دیدگاه ها (۴۷)

اوومدممSuper Stars:بخش پانزدهم:جونگمین،نه!یعنی نیومده؟خب پس ...

عششقمممم عزیییزممم جیییگگرررممم

جییغ دوووستای خوبم ببخشید اگه کمهع،از غمد کم نوشتم میخواستم ...

Please WaitIng

beach 𝖕𝖆𝖗𝖙4ویو جنیصبح، نور طلایی خورشید از پنجره‌ی کلبه ریخت...

ᴘᴀʀᴛ ۲۳ | خونه‌ی جدیدماشین جلوی یه خونه‌ی بزرگ و شیک توقف کر...

.....پارت پنجم.....

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

ᴘᴀʀᴛ ۴۰ | حرفی که سال‌ها نگفته بودشب قبل از رفتن آرا...خونه ...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

پارت ۲۰عصر بود. رزا لباس‌هاش رو توی کمد مرتب می‌کرد که صدای ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)دستام رو گذاشتم رو میز و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط