{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه پارتی✨

سه پارتی✨
شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.

ات و جونگ‌کوک جلوی پوسترهای فیلم‌ها ایستاده بودند و هرکدوم پیشنهاد خودشون رو می‌دادند.

جونگ‌کوک چندتا فیلم رو نگاه کرد و گفت:

جونگ‌کوک: من میگم یه فیلم کمدی ببینیم، حداقل آخرش با اعصاب سالم از سینما میایم بیرون.

ات با هیجان به یکی از پوسترها اشاره کرد.

ات: نهههه! اون فیلم ترسناکه رو ببینیم!

جونگ‌کوک چند ثانیه به پوستر نگاه کرد، بعد برگشت سمت ات.

جونگ‌کوک: مطمئنی؟

ات: آره دیگه! من اصلاً نمی‌ترسم.

جونگ‌کوک با یه لبخند ریز سر تکون داد.

جونگ‌کوک: باشه... خودت خواستی.

چند دقیقه بعد، داخل سالن نشستند.

ات با اعتمادبه‌نفس کامل پاپ‌کورن رو روی پاهاش گذاشته بود و به صفحه نگاه می‌کرد.

تا حدود ده دقیقه اول همه‌چیز عادی بود.

بعد موسیقی فیلم آروم شد.

ات کم‌کم پاپ‌کورن خوردنش رو متوقف کرد.

جونگ‌کوک از گوشه چشم نگاهش کرد.

جونگ‌کوک: هنوز نمی‌ترسی؟

ات خیلی سریع جواب داد:

ات: نه!

چند ثانیه بعد، صدای ناگهانی فیلم بلند شد.

ات از جا پرید و تقریباً تمام پاپ‌کورن‌ها ریختند روی زمین.

جونگ‌کوک لبخندش رو قایم کرد.

جونگ‌کوک: مطمئنی؟

ات با اخم به صفحه نگاه کرد.

ات: صداش یهویی بلند شد! وگرنه نترسیدم.

جونگ‌کوک: آهااا... حتماً.

ات دستش رو روی دسته صندلی گذاشت و دوباره مشغول فیلم شد.

اما چند دقیقه بعد، یه صحنه‌ی ترسناک دیگه شروع شد.

ات ناخودآگاه دست جونگ‌کوک رو گرفت.

جونگ‌کوک آروم نگاهش کرد.

ات هم تازه متوجه شده بود دستش رو گرفته.

ات: ...

جونگ‌کوک: ...

ات: فقط برای اینکه دستم سرد شده بود.

جونگ‌کوک با خنده‌ی آرومی گفت:

جونگ‌کوک: معلومه.

ات با خجالت دوباره به صفحه نگاه کرد.

ولی این بار دست جونگ‌کوک رو ول نکرد.

جونگ‌کوک هم چیزی نگفت و فقط دستش رو آروم‌تر گرفت.

جونگ‌کوک: هر وقت ترسیدی، دستمو بگیر.

ات خیلی آروم گفت:

ات: فکر کردی این کارو نمیکنمممم.

جونگ‌کوک خندید.

جونگ‌کوک: من میدونستم میترسی همون اول باید کمدی میدیدیم عزیزم.
.....
دیدگاه ها (۱۱)

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

......

چند روز از آن شب گذشته بود.ات و تهیونگ بالاخره با هم حرف می‌...

پارت ۱۹۵

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

پارت ۱۹۶

ادامه ی پارت ۱۹۵

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۹«قولی برای همیشه»سه ماه گذشته بود.بر...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پرسه در جنگل... شب...عمارت آرام و ساکت بود.ات روی کاناپه نشس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط