با مـن بمان که ساحـل آرامشم تویی

با مـن بمان که ساحـل آرامشم تویی
آنکس که درمجاورتش سرخوشم تویی

این روزها زیاد به خود گیر می دهم
وقتیکه روز وشب همه خواهشم تویی

شب ها میـان ثانیــه ها راه می روم
با وهـم اینـکه آن طرف بالشم تـویی

می واهمت چنان که خدایان الهه را
بر فـرق من قــدم بگذار آتشم تویی
دیدگاه ها (۱)

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

با من بمان که ساحل آرامشم توییآن کس که در مجاورتش سرخوشم توی...

با من بمان که ساحل آرامشم توییآنکس که در مجاورتش سرخوشم تویی...

با من بمان که ساحل آرامشم توییآن ** که در مجاورتش سرخوشم توی...

با من بمان که ساحل آرامشم توییآن کس که در مجاورتش سرخوشم توی...

از یکی از بزرگان در مورد کیفیت نماز او سوال کردند گفت:چون وق...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

بازی خطرناکپارت : ۳۹ (پایانی) یک سال از آن روزها گذشته بود. ...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط