تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
÷باباییی
هیونین بود و احساس کردم دستم رو گرفت
+ هیونین مامان ، بابات خوابه اذیتش نکن...
اون....صدای یونا بود؟من الان خونه ی اونا بودم ؟ چشمامو طوری باز کردم که فکر کنه تازه بیدار شدم
÷مامان بابا بیدار شد
_پسرم بیا بغلم ببینم
هیونین پرید توی بغلم و منم موهاشو نوازش کردم و نگاهمو ازش گرفتم و به یونا دادم
+ حالت خوبه ؟ سرگیجه نداری ؟
_ یکم دارم ، اینجا کجاست؟
+دیشب دیدم یوجون نیومد ، جاشو پیدا کردم و دیدم جفتتون روی زمین بیهوش افتادین ، الان خونه ی ما هستی...
÷ بابا بیا بریم با مامان صبحونه بخوریم
دستمو گرفت و به سمت یونا بردم
÷ مامان توروخدا...
+باشه ، تو برو پایین من یه چیزی به بابات بگم و بیایم پیشت ، باشه ؟
÷ باشه...
هیونین رفت پایین و روی یونا به من برگشت
+چرا یوجون رو زدی ؟
_ از حدش گذشته بود...
+ اگه پیداتون نکرده بودم جفتتون همونجا یخ میزدین از سرما ...
_ اون مرتیکه کجاست ؟
+ مرتیکه چیه ؟ بگو شوهرت کجاست دهنت عادت کنه ، بیمارستانه ، به لطف یه نفر...
_ حقش بود مرتیکه ی عوضی
+ من میخوام برم پیشش ، میتونی هیونین رو ببری پیش خودت؟
_ باشه میبرم ، اما توهم باید باهام بیای
+نمیام...
_ حق نداری مخالفت کنی...
+ نمیخوام بیام فردا شب قراره با هیونین و یوجون بیایم پس نمیخواد بیام
_ خیلی خوب ، من میرم ببینم اون مرتیکه چش شده ، تو نمیخواد بیای
باشه ای گفت و رفتیم پایین و بعد از خوردن
صبحانه رفتم بیمارستان پیش یوجون....
. . . . . .
_ چطوری داداش ؟
~ مرتیکه روانی...
_ خیلی تو ذوقت خورد نه ؟ اینکه شب عروسیت رو تو بیمارستان بگذرونی ، اما میدونی منو یونا شب عروسیمون خیلی خوب بود
~ خفه شو اسم زنمو به زبونت نیار
_اگه بیارم چی میشه مثلا، زنت زن من بوده ، مادر بچمه ، اولین بارش با من بوده ، نقطه به نقطه ی بدنشو حفظم ، میدونی یه خال خیلی کوچولو روی سی*نشه ؟
~ تو چطوری روت میشه راجب بدن زن من زر میزنی ها؟
_ آروم باش ، فقط دارم از لحاظت خوشمون برات میگم ، قلبت ضعیفه داداش یوقت سکته نکنی...
~ تو..توی عوضی میخوای منو بکشی ؟....
_ اره ، فکر نکنم حق داشته باشی برای یونای من غیرتی بشی ، اون مال منه، چه زن تو باشه چه زن یکی دیگه ، اون همیشه مال منه....
اینو گفتم و رفتم بیرون ...
÷باباییی
هیونین بود و احساس کردم دستم رو گرفت
+ هیونین مامان ، بابات خوابه اذیتش نکن...
اون....صدای یونا بود؟من الان خونه ی اونا بودم ؟ چشمامو طوری باز کردم که فکر کنه تازه بیدار شدم
÷مامان بابا بیدار شد
_پسرم بیا بغلم ببینم
هیونین پرید توی بغلم و منم موهاشو نوازش کردم و نگاهمو ازش گرفتم و به یونا دادم
+ حالت خوبه ؟ سرگیجه نداری ؟
_ یکم دارم ، اینجا کجاست؟
+دیشب دیدم یوجون نیومد ، جاشو پیدا کردم و دیدم جفتتون روی زمین بیهوش افتادین ، الان خونه ی ما هستی...
÷ بابا بیا بریم با مامان صبحونه بخوریم
دستمو گرفت و به سمت یونا بردم
÷ مامان توروخدا...
+باشه ، تو برو پایین من یه چیزی به بابات بگم و بیایم پیشت ، باشه ؟
÷ باشه...
هیونین رفت پایین و روی یونا به من برگشت
+چرا یوجون رو زدی ؟
_ از حدش گذشته بود...
+ اگه پیداتون نکرده بودم جفتتون همونجا یخ میزدین از سرما ...
_ اون مرتیکه کجاست ؟
+ مرتیکه چیه ؟ بگو شوهرت کجاست دهنت عادت کنه ، بیمارستانه ، به لطف یه نفر...
_ حقش بود مرتیکه ی عوضی
+ من میخوام برم پیشش ، میتونی هیونین رو ببری پیش خودت؟
_ باشه میبرم ، اما توهم باید باهام بیای
+نمیام...
_ حق نداری مخالفت کنی...
+ نمیخوام بیام فردا شب قراره با هیونین و یوجون بیایم پس نمیخواد بیام
_ خیلی خوب ، من میرم ببینم اون مرتیکه چش شده ، تو نمیخواد بیای
باشه ای گفت و رفتیم پایین و بعد از خوردن
صبحانه رفتم بیمارستان پیش یوجون....
. . . . . .
_ چطوری داداش ؟
~ مرتیکه روانی...
_ خیلی تو ذوقت خورد نه ؟ اینکه شب عروسیت رو تو بیمارستان بگذرونی ، اما میدونی منو یونا شب عروسیمون خیلی خوب بود
~ خفه شو اسم زنمو به زبونت نیار
_اگه بیارم چی میشه مثلا، زنت زن من بوده ، مادر بچمه ، اولین بارش با من بوده ، نقطه به نقطه ی بدنشو حفظم ، میدونی یه خال خیلی کوچولو روی سی*نشه ؟
~ تو چطوری روت میشه راجب بدن زن من زر میزنی ها؟
_ آروم باش ، فقط دارم از لحاظت خوشمون برات میگم ، قلبت ضعیفه داداش یوقت سکته نکنی...
~ تو..توی عوضی میخوای منو بکشی ؟....
_ اره ، فکر نکنم حق داشته باشی برای یونای من غیرتی بشی ، اون مال منه، چه زن تو باشه چه زن یکی دیگه ، اون همیشه مال منه....
اینو گفتم و رفتم بیرون ...
- ۱۲.۲k
- ۰۵ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط