{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( تهیونگ از خواب بیدار شده بود دید تب دارم زنگ زد مامانش

( تهیونگ از خواب بیدار شده بود دید تب دارم زنگ زد مامانش که اسمش هویون بود )

هویون : پسرم چرا روشو کشیدی ؟ نباید روشو بکشی چون تبش میره بالا تر 🤯


تهیونگ : تقصیر منه اونجوری شد 🥲😭 خدایا دوباره بهم برش گردون 😭



هویون : پسرم برو سوپ بروکلی درست کن خوب میشه نترس 🙂

( تبم هی میرفت بالا تر )


تهیونگ : مامان چرا نیومد پایین ؟😭 از دستش دادم 😭



هویون : اینطوری نمیشه دمای هوا رو بیار پایین تبش خیلی بالاس



( تب داشتم ولی سردم بود دمای آرایشگاه رو اوردن پایین منم هی هزیون میگفتم و میگفتم سردمه )



هویون : نبضش داره ضعیف تر میشه 🥲 الهی فداش بشم 🥲 از بچگی میشناسمش دختر خوبی بود 🥲 ولی خوب میشه من خودم خوبش میکنم 🥲


تهیونگ : مامان یعنی چی نبضش ضعیفه ؟😭


هویون : برو یه کیسه فریزر بردار توش آب پر کن بذار یخ بشه 🥲

( من تو خواب هزیون میگفتم )

من : من شوهر دارم انقد با خطای مختلف بهم
دیدگاه ها (۲)

#ازدواج_اجباری P17فردا صبح ساعت ۹:۱۰ دقیقه م.ت: مطمئنی خوبی ...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

رمان عشق ممنوع

پارت ۳

P3 .PRISON MAFIA.

part 67جونگکوک وقتی مطمئن شد خوابش برد آروم بلند شد و پتو رو...

#ازدواج_اجباری Part16زن عمو اومد تو و گفت:م.ت: چیشد دخت....و...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

عشقی حقیقی

Little Angelp1*سعی کردن ازدواج اجباری و برده رو جا بدم تو یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط