یک لحظه اگر چشم تو

یک لحظه اگر چشم تو
جادویم کرد
تا روز ابد اسیر
آهویم کرد
من ،شاعر یک مشت
رباعــی بودم
چشمان تو عاقبت
غــــزل گویم کرد
دیدگاه ها (۴)

چرا جدا نمی شود دلم دمی زیادتومگر چه کرده بادلم تیرنگاه پاک ...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

شهریار، شاعر لحظه‌های عاشقانه و دلتنگی‌های انسانی، با شعرهای...

افتاده در چشم تو صاف

عاشقانه های شبنم

غـزل بانـوی مـهر آئین بنــازم روی ماهت را به عطر زلف مشکینت ...

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

جنایت

رمان تاجی از سوءتفاهم

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط