{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام رمان: تقدیرم

نام رمان: تقدیرم
نام نویسنده: حدیث رسولی | hada_♡
ژانر: عاشقانه، پلیسی، طنز.
خلاصه: داستان تقدیر در رابطه با زندگی دختری که از بچگی عاشق پلیس شدن بوده و بالاخره بعد از رسیدن به این شغل مسیر زندگیش کلا عوض می‌شه.
مقدمه: از وقتی که حرف زدن رو یاد گرفتم، عاشق اسلحه شده بودم… از وقتی که راه رفتن رو یاد گرفتم عاشق پلیس شدن بودم…
نمی‌خواستم
این عشق را فاش کنم
ناگاه به خود آمدم،
دیدم همه کلمات راز مرا می‌دانند
این است که
هر چه می نویسم
عاشقانه ای برای تو می شود..

از وقتی که حرف زدن رو یاد گرفتم، عاشق اسلحه شده بودم… از وقتی که راه رفتن رو یاد گرفتم عاشق پلیس شدن بودم… زندگی من با همه ی دخترها فرق داشت! از خانواده متوسط و افکاری متوسط تر بودم…
پدرم سرگرد بود و من هم دلم می‌خواست یه روزی مثل اون بشم اما مادرم متغیر بود! اون معتقد بود که جنس مونث به درد این کار نمی‌خوره! معتقد بود دختر باید بشینه تو خونه و کار آشپزی یاد بگیره و در یک کلام باید خانومی کنه. به مادرم و عقایدش احترام می گذاشتم اما خوب می‌دونستم آدمی نبودم که یک جا بشینم و خانمی کنم دختری نبودم که سرم پایین باشه و آسه برم و آسه بیام.
من سرشار از هیجان بودم، هیجانی که اجازه نمی‌داد آدم های اطرافم رو آنالیز و استنتاج نکنم. اجازه نمی‌داد، به چشم های طرف مقابلم زل نزنم تا رنگ چشم هاش رو بفهمم در یک کلام اجازه نمی‌داد دختر آرومی باشم…
یه چیزی رو خوب می‌دونستم، نام من یعنی تارا دختری که معنی اول اسمش آسمان بود و معنی دومش اسب سرکش…
درسته! سرکشی بودم رام نشدنی و این افکار خودم بود و نمی‌دونستم سرنوشت، غلاده ای به دور گردنم خواهد انداخت که من رو رام خواهد کرد…




https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d8%b1%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳ویو ات:اتاق سرد بود و بوی نم می‌داد. دیگه از اون سقفِ ...

پارت ۲۳از جونگکوک فاصله گرفتم.نه چون ازش متنفر بودم.چون نمی‌...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : two ویوی جونگ کوک :(بک آپ به پنج...

راستش اگه قرار بود صبر کنم تا وقتی که کامل آماده باشم، احتما...

مهمونی پارت ۴۳

تهدید بیسابقه قالیباف توسط رئیس ستاد سعید جلیلی!

پارت چهارم حالا دیگر خبری از ماریا‌ی ترسان نبود. کنارش ایستا...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

ادامه پارت ۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط