{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم،مرا ببخش و نگو او وفا نداشت/راهی بجز گریز برایم نمان

رفتم،مرا ببخش و نگو او وفا نداشت/راهی بجز گریز برایم نمانده بود/این عشق آتشین پر از درد بی امید/در وادی گناه و جنونم کشانده بود/روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش/در دامن سکوت به تلخی گریستم/نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها/دیدم که لایقه تو و عشق تو نیستم.
دیدگاه ها (۴)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده ...

رفتم ،مرا ببخش و مگو او وفا نداشتراهی بجز گریز برایم نمانده ...

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده ...

رفتٖم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بـجـز گـریـز برای...

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشتراهی بجز گریز برایم نمانده...

کُلبه ی عُشاق:رفتٖم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بـجـز...

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویشدر دامن سکوت به تلخی گریستمنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط