{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده‌ها و پشیمان ز گفته‌ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

در انتظار خوابم و صد افسوسخوابم به چشم باز نميآيداندوهگين و ...

🍁هر روز صبح 🍂چند چیز را فراموش نکنیم :🍁شروع دوباره 🍂رضایت خد...

در شب کوچک من ، افسوسباد با برگ درختان میعادی دارددر شب کوچک...

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش...

غمِ  تنهایی  عذاب  است  به یادت  چه کنم دلِ  سر گشته ىِ من  ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط