{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✍ حــــــــــــــرف دل

✍ حــــــــــــــرف دل

اینکه گاهی دلم می گیرد؛

گاهی دستانم به زندگی نمیرود
گاهی یک حصار به دور خودم می کشم
و رویش مینویسم: تا اطلاع ثانوی
خسته ام
دلیل نمیشود که تو
آمدنت را به تعویق بی اندازی
دلیل نمی شود که به شانه ی دل شکسته ها نزنم و نگویم :
عزیز جان...
خدا هست... خدا هست... خدا هست
اصلا همه این حال های لعنتی لاعلاج
چاشنی زندگی است
وهیچ دلیل نمیشود
من باز به خود نیایم
چای دارچین نگذارم
باز هم برای تو ننویسم
و میان یک دنیا اشک
با چشمانی تار
روی کاغذ خیس حک نکنم:
چقدر جای شانه هایت کنارم خالیست..
دیدگاه ها (۲)

زیاد استقبال نمیشه متاسفانه پارت سه

اینکه گاهی دلم میگیردگاهی دستانم به زندگی نمیرودگاهی یک حصار...

اینکه گاهی دلم میگیردگاهی دستانم به زندگی نمیرودگاهی یک حصار...

‌اینکه گاهی دلم میگیردگاهی دستانم به زندگی نمیرودگاهی یک حصا...

اینکه گاهی دلم میگیردگاهی دستانم به زندگی نمیرودگاهی یک حصار...

اینکه گاهی دلم میگیرد گاهی دستانم به زندگی نمیرود گاهی یک ...

Ⓕムイεℳεɦ ❤ اینکه گاهی دلم میگیردگاهی دستانم به زندگی نمیرودگا...

.اینکه گاهی دلم میگیردگاهی دستانم به زندگی نمیرودگاهی یک حصا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط