{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینکه گاهی دلم میگیرد

اینکه گاهی دلم میگیرد
گاهی دستانم به زندگی نمیرود
گاهی یک حصار به دور خودم می کشم
و رویش مینویسم: تا اطلاع ثانوی
خسته ام
دلیل نمیشود که تو
آمدنت را به تعویق بی اندازی
دلیل نمی شود که به شانه ی دل شکسته ها نزنم و نگویم :
عزیز جان...
خدا هست... خدا هست... خدا هست
اصلا همه این حال های لعنتی لاعلاج
چاشنی زندگی است
وهیچ دلیل نمیشود
من باز به خود نیایم
چای دارچین نگذارم
باز هم برای تو ننویسم
و میان یک دنیا اشک
با چشمانی تار
روی کاغذ خیس حک نکنم:
چقدر جای شانه هایت کنارم خالیست
دیدگاه ها (۱۶)

اینکه گاهی دلم میگیردگاهی دستانم به زندگی نمیرودگاهی یک حصار...

اینکه گاهی دلم میگیردگاهی دستانم به زندگی نمیرودگاهی یک حصار...

‌اینکه گاهی دلم میگیردگاهی دستانم به زندگی نمیرودگاهی یک حصا...

اینکه گاهی دلم میگیرد گاهی دستانم به زندگی نمیرود گاهی یک ...

✍ حــــــــــــــرف دلاینکه گاهی دلم می گیرد؛گاهی دستانم به...

.اینکه گاهی دلم میگیردگاهی دستانم به زندگی نمیرودگاهی یک حصا...

Ⓕムイεℳεɦ ❤ اینکه گاهی دلم میگیردگاهی دستانم به زندگی نمیرودگا...

گاهے دلم مےگیردگاهے دستانم بہ زندگے نمےرودگاهے یڪ حصار بہ دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط