part 74

part 74






اول مامان متوجهمون شد و با عجله اومد طرفمون بعدم بابا که معلوم بود از قبل عصبیه پشت سر مامان دوید و خودشو به ما رسوند؛آلینا که اونارو دید ترسید و خودشو پشتم قایم کرد.





£ جیهوپ

جیهوپ« مامان؟ شما کی برگشتین؟»

≈همین امروز صبح

جیهوپ«اما کارتون قرار بود بیشتر طول بکشه»




بابا با عصبانیت صداشو بالا برد.



≈ به خاطر اینکه آلینا رو از شما ها پس بگیریم زودتر اومدیم

جیهوپ« پس بگیرین؟ مگه دزدیده بودیم؟»

£برادرات که قصد ندارن دختر خودمون رو بهمون پس بدن

جیهوپ« حتما دلایل هاشم بهتون گفتن دیگه،نه؟»

≈ به شما چه ربطی داره؟ بچه ی خودمه هر کاری دوست داشته باشم میتونم باهاش بکنم

جیهوپ« من اصلا معنی این حرفو نمیفهمم چون بچه ی شماست دلیل نمیشه هرکاری میخواین بکنید»

£ نمی‌دونم از کی این دختر برای شما مهم شده قبل از اینکه اسمشم نمیدونستید

≈ همینو بگو، ببین از صبح دارم با اون شیش تای دیگه جر و بحث میکنم حوصله ی تو یکی رو ندارم الانم با زبون آدمیزاد بچه رو میدی میبریم وگرنه یه جور دیگه میشه




بابا میخواست حجوم بیاره سمتمون که با دست مانعش شدم و آلینا که داشت پشت سرم میلرزید رو به خودم نزدیک کردم.




جیهوپ« بابا، لطفا آروم باشین الان آلینا میترسه؛بریم بالا بشینیم باهم حرف بزنیم»

£ با شما نمیشه حرف زد،آلینا برو سوار ماشین شو.



آلینا تکون نخورد.



≈تو چت شده دختر؟ دو روز موندی خونه ی اینا دیگه حرف گوش نمیدی؟

£معلوم نیست چی تو گوش این بچه پر کردین



آلینا هنوزم از جاش تکون نخورد و از ترس چشماشو بسته بود که بابا داد کشید سرش.



≈بهت گفتم برو گمشو تو ماشین



آلینا ترسید و زد زیر گریه.



جیهوپ« متوجه هستین چیکار میکنید؟ بسه برین خونه بعدا ما میایم باهم حرف میزنیم.»

£میریم خونه اما با آلینا، دختر برو تو ماشین مجبورم نکن با چک و لگد ببرمت ها.




آلینا که از تهدیدش ترسید یکم دستش دور دستم شل شد و میخواست بره که محکم تر چسبیدمش و چسبوندم به خودم.



جیهوپ« آلینا با شما هیچ جا نمیاد»


≈مگه دست توعه؟



اینو گفت و حمله کرد سمتم و منو کنار زد دست آلینا رو کشید،من که دستم از آلینا جدا شده بود محکم گرفتمش و کشیدمش سمت خودم، آلینا با صدای بلند گریه میکرد!



£جیهوپ ولش کن این به نفع آلینا هم هست



من که میدیدم آلینا هم ترسیدن هم دردش میاد و بابا هر لحظه بیشتر داست به آلینا فشار میاورد آروم دستشو ول کردم، دستش از فشار دستم قرمز شده بود؛ به خودم لعنت فرستادم و خم شدم سمت الینا و دوتا دستاشو گرفت و بغلش کرد،وقتی بغلش کرده بودم بهش گفتم:


جیهوپ« نترس داداشی زودی میایم میبریمت فقط یکم طاقت بیار.»



بابا سریع منو از آلینا جدا کرد و دوباره دست آلینا رو گرفت و بزور نشوندش تو ماشین.



≈ از اول باید این کارو انجام میدادین.



وقتی میخواست بشینه تو ماشین،دستشو گرفتم.



جیهوپ« بابا تروخدا اذیتش نکنید.»

≈اونش دیگه به تو ربطی نداره.




دستشو از دستم کشید بیرون و سوار شدن و راه افتادن، وقتی داشتن می رفتن آلینا از پشت شیشه داشت نگام میکرد،مثل بچه گربه ی که بزور از مادرش جداش کرده باشن.


نشستم رو زمین و کلافه سرمو گرفتم تو دستام، یکم تو اون حالت موندم تا به خودم بیام بعدش با عجله بلند شدم و رفتم سمت خونه درو باز کردم و دویدم تو، از شدت استرس گریم گرفته بود. اعضا وقتی پریشونی منو دیدن لبخند از صورتشون افتاد و جاشو به نگرانی داد.



جین« جیهوپ؟ خوبی؟ چیزی شده؟»

تهیومگ« چرا تنهایی؟ پس آلینا کو؟»



با بغض و گریه ماجرا رو تعریف کردم.



جیهوپ« اونا آلینا رو ازم گرفتن نتونستم مانعشون بشم»



جیمین با عصبانیت به سمتش اومد و یقشو گرفت‌.



جیمین« پس تو اونجا چیکار میکردی؟ چطور نتونستی جلوشون رو بگیری؟»



نامجون سریع اومد و مارو از هم جدا کرد؛با گریه توضیح دادم.



جیهوپ« نمیخواستم بزارم ببرن ولی وقتی داشت آلینا رو می کشید خیلی ترسیده بود دردشم میومد دلم نیومد اونطوری ببینمش میترسیدم بیشتر اذیتش کنن واسه همین ولش کردم.»


یونگی « بسه دیگه الان وقت این حرفا نیست باید بریم اونجا،زود باشین»



یکم بعد همه از خونه زدن بیرون و با دوتا ماشین راه افتادن سمت عمارت پدریشون.



جیهوپ« برای چی اومده بودن؟»

جونگکوک« میخواستن آلینا رو ببرن اونم دیدن خونه نیست،یکم داد و بیداد کردن »

جیهوپ« شما چی گفتین بهشون؟»

جین« بهشون گفتیم که نمی‌زاریم آلینا برگرده پیشتون و نمیتونه پیشتون بمونه»


تهیونگ« گفتیم که چقدر اذیتش میکنن و آلینا نمیتونه طاقت بیاره»

جیهوپ« امیدوارم با این حرفای که شما زدین آلینا رو اذیت نکنن»

نامجون« حتی فکرشم دارن دیوونم میکنه،جیمین تند تر برو»






آلینا:






ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

رمان عشق ممنوع

چند پارتی درخواستی

پارت ۶که یهو تهیونگ با شلاق وارد شدتهیونگ رو به خدمتکارا:بری...

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

پدر خوانده فصل دو

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

دوپارتی درخواستی

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

پارت۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط