پارت ۵۸

وارد ماشین شدیم. من هنوز از اون جشن و نگاه‌های سنگین می‌لرزیدم. تهیونگ ماشین رو روشن کرد و از عمارت جنگلی بیرون زدیم. جاده‌ی منتهی به شهر، تاریک و خلوت بود.

تهیونگ ساکت بود. یه دستش روی فرمون بود و دست دیگه‌ش روی دنده. من به لباس مخملی و انگشتر مادرم نگاه می‌کردم.

یهو، تهیونگ تو آینه‌ی بغل نگاه کرد. اخم کرد.
& یه ماشین از وقتی از عمارت اومدیم دنبالمونه.

قلبم ایستاد. برگشتم و از شیشه‌ی عقب نگاه کردم. یه ماشین مشکی با چراغ‌های خاموش، فاصله‌ی کمی با ما داشت.

· ژ... ژان وی؟

& معلومه. اون به همین راحتی‌ها نمی‌کشه کنار.

ماشین با سرعت بیشتری حرکت کرد. ولی ماشین پشت سری هم سریع‌تر شد. یهو، یه صدای شلیک اومد. گلوله به شیشه‌ی عقب خورد. شیشه ترک برداشت ولی نشکست من جیغ کشیدم و سرم رو پایین انداختم.

& کمربندت رو ببند!

کمربندم رو بستم. تهیونگ فرمون رو چرخوند و ماشین رو به سمت یه کوچه‌ی باریک پیچوند. لاستیک‌ها روی آسفالت جیغ کشیدن. ماشین پشت سری هم پشت سر ما پیچید.

& اینا دیگه شلیک می‌کنن. باید از شرشون خلاص شیم.

· چ... چطوری؟

تهیونگ یه نگاه به اطراف کرد. یهو، یه تریلی بزرگ پارک شده رو دید. فرمون رو چرخوند و ماشین رو به سمت یه کوچه‌ی دیگه هدایت کرد.
& به من اعتماد کن. محکم بچسب.

ماشین رو محکم به یه دیوار آجری کوبید یک ضربه کنترل شده ماشین پشت سری که با سرعت می‌اومد، نتونست به موقع ترمز کنه و به تریلی پارک شده کوبید صدای انفجار مهیبی بلند شد و آتش فضا تاریک کوچه رو روشن کرد

تهیونگ ترمز کرد. ماشین ما با یه صدای بد ایستاد. من از ترس، دستم رو محکم به صندلی چسبونده بودم. قلبم داشت منفجر می‌شد.

تهیونگ سریع پیاده شد. اسلحه‌ش رو کشید. منم پشت سرش پیاده شدم. پاهام می‌لرزید. ماشین ژان وی تو دود و آتیش بود.

ژان وی از ماشین بیرون اومد. با یه زخم روی پیشونیش. با یه خنده‌ی سادیسمی
× فکر کردی تموم شد، تهیونگ؟ این تازه شروعشه!

تهیونگ اسلحه رو بالا آورد.
& دفعه‌ی بعد، به جای ماشینت، به سرت شلیک می‌کنم.

تهیونگ دستم رو گرفت و سوار ماشین شدیم و راه افتاد سمت خونه پیر مرد
دیدگاه ها (۲۲)

پارت ۲۰ سعی کردم دستگیره رو دوباره فشار بدم، ولی انگار قفل ش...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

(:♡ رز ابی من part .1.(اول عکسارو تا جایکه گفته شده بخوانید ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۰ پارتویو اتوقتی وارد سالن...

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت دوازدهمیونا با دیدن پیام، گوشی ر...

تکپارتی تهیونگ

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط