سکوتت را ندانستم

سکوتت را ندانستم
نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی هارو
تو هم هرگز نپرسیدی..
شبی که شام آخر بود
به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه
یه جنگ نابرابر بود..🍂
دیدگاه ها (۰)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.11 (روایت از زبان ...

پارت ۳۴

🧡🍁 صدای پای پاییز می‌آید...حواست هست؟شهریور هم گذشت... 🍂و حا...

شیپ ناروتو و ساسوکه... عشق پس از جنگ چند روزه...

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

رقص مرگ و عشقp¹⁰دستشو آروم برداشت_برو...بیرون+عامم خبدوباره ...

دو دسته هستن !1- #اصلاح_طلب ها که تکلیفشون مشخصه !منطق نداشت...

رمان

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط