🔔

🔔
با دلخوری به‌خدا گفتم درب
#آرزوهایـم را قفل ڪردی و
ڪلیدش را پیش‌خودت نگه
داشتی!!

خدا لبـخندی زد و گفت: هـمه
عشـقم این است که به هوای
این‌کلید هم که شده گاهی‌به
من #ســر میزنی.

💟
دیدگاه ها (۱)

متن زیر را بخون با دقت 👇👇👇👇مامان؟سرم درد گرفت ! این قرآنو خا...

🤍✨🌙 همین که خدا همه چیز رو می‌دونه، کافیه... 🌙✨🤍گاهی لازم نی...

پارت دوم: کلیدِ طلایی قفل در قفلپیام رمزی روی صفحه‌ی رادیو ث...

رمان اسیر خان پارت بیست و سوم ۲۳

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۳(موقعیت:۹۰۰متر تا ua) (زمان:۵:۴۷)**...

باید از خودم معذرت‌خواهی کنم...از خودم بابت تمام روزهایی که ...

### 🗝️ پارت هفتم: لمسِ سرد خیانتسرمای کلید برنزی کف دستم حس ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 213♡⁠。⁠)باهم هم...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:3کوک:خببب اه ا.ت:خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط