{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۲

پارت ۱۲
جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستم
برای آخرین بار نگاهی به خودم انداختم جونگ‌کوک راست می‌گفت این لباس تماما تور خالی بود.
سری تکون دادم و رفتم در یخچال رو باز کردم.
انرژی‌زا ای رو برداشتم درش رو باز کردم
یه دفعه گازش فوران کرد
با خنده لب زدم گفتم
«وای جونگ‌کوک...هووففف»
حتما تکونش داده که این جوری گازش فوران کرده
انرژی‌زا رو توی لیوان ریختم از توی کابینت دستمالی رو برداشتم و زمین رو تمیز کردم
ساعت ⁵:⁰⁰ عصر بود کی آنقدر زمان زود گذشت.
قلوپی از انرژی‌زا خوردم و جلوی آینه رفتم...برای آخرین بار نگاهی به خودم انداختم از کنار میز آرایش برق لب شاین‌داری رو برداشتم و به آب های قلوه‌ای ام زدم و کوله ام رو از روی تخت برداشتم و کلید خانه را از روی اپن‌ برداشتم و از خونه بیرون رفتم درب را قفل کردم.
تاکسی‌‌ ای گرفتم و آدرس کلوپی‌ که میخواستم برم رو به راننده گفتم که گفت
«اقا‌ این کلوپ خارج از شهر هست نزدیکای‌ بوسانه‌»
«مشکلی نیس لطفاً حرکت کنید»
«چشم»

(ویو تهکوک)
تاکسی ای گرفتم و به سمت کافه رفتم بعد از ¹⁰ دقیقه رسیدیم که تهیونگ رو دیدم با کت شلوار سرمه ای و بلوز دکمه دار شیری رنگ دیدم
لبخندی زدم و دستی براش تکون دادم که من رو دید
جلو رفتم و گفتم«سلام...دیر که نکردم؟»
«سلام خرگوشم...نه مشکلی نیس قلبم...بشین»
«باشه»
نشستم که گفت
«چی میخوری خرگوشم»
آروم با لحن کیوتی لب زدم گفتم
«شیر موز»
خنده ای از سر کیوتی‌ام بیرون داد لب زد گفت«فدات بشم من»
گارسون را صدا کرد به گارسون گفت
«قهوه و شیر موز»
گارسون سر تکون داد و رفت چند دقیقه بعد با قهوه و شیرموز برگشت
روی میز گذاشت رفت
«خب جونگکوک...خودتو معرفی نمیکنی؟»
«من 2۲ سالمه رشته ام حسابداری هست»
«چقدر هم خوب پس دانشجو هستی»
«اره...تا حالا به اصرار پدرم به قرار های زیادی رفتم اما تا حالا هیچ کدومشون به اندازه تو به دلم نشسته بود»
تهیونگ لبخند مربعی شکل مخصوصش رو زد.
دیدگاه ها (۲)

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

مهمونی خطرناکپارت=20ویو ات:بعد از اینکه براش توضیح دادم جلو ...

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_35چشام گرم خواب شد که به خوا...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty twoویوی تهیونگ :صبح با صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط