part13
part13
ویو جونگین
باید هرچه زودتر بهش بگم که چه حسی نسبت بهش دارم چون اگه از زبون یکی دیگه بشنوه مطمعنم که دبگه اثری از دوستی ۱۲سالمون نمیمونه
ویو هیونجین
بعد از اینکه ا/ت با جونگین رفت اعصابم خورد شد نمیتونم بگم عصبی شدم به جای عصبی بودن ناراحت شدم
واقعا دلیل اون کار جونگین رو نفهمیدم چرا باید همچین کاری بکنه؟نکنه عاشق ا/ت شده! نه همچین چیزی ممکن نیست اتفاق بیفته اگه هم بیفته از من پنهونش نمیکنه که با صدای فیلیکس رومو برگردوندم سمتش
هیونجین:هوم(سرش رو به علامت سوال چپ وراست میکنه)
فیلیکس:نمیخوای بازی کنی؟
هیونجین:حسش رفت
فیلیکس:چی تو مغزته
هیونجین:فکر میکردم ذهن خوان هستی
فیلیکس:از شوخی گذشته هیون
فیلیکس:به نظرت دلیل کارش چی بود
هیونجین:نمیدونم واقعا نمیدونم شاید باورت نشه ولی نمیخوام هم بدونم
فیلیکس:سخت شد
هیونجین:از چه لحاظ
فیلیکس:از همه لحاظ! به جای اینکه کارت اسون تر بشه و به راحتی بتونی ا/ت رو عاشق خودت کنی اوضاع داره سخت تر میشه
ویو هان سو ریو
کم کم داشت دیر وقت میشد حتما تا الان ا/ت هم خونه رسیده و منتظر ماس پس به وویی گفتم
سو ریو:وویی دیر وقته ساعت رو ببین بیا برگردیم خونه
وویی:بذار ببینم چنده....اوه شت دوازده زود باش بریم
با وویی وسایل هامون رو برداشتیم و با بچه ها خداحافظی کردیم و از اونجا اومدیم بیرون و یه تاکسی گرفتیم و ادرس خونه رو دادیم راننده هم بدون مقدمه شروع کرد به رانندگی همینجوری تو فکر بودم که کانگ وویی صدام زد
کانگ وویی:به نظرت ا/ت خوابیده؟
هان سو ریو:فکر نکنم حتما نگرانمون شده
کانگ وویی:من که اینطور فکر نمیکنم ولی معلوم میشه به نظر من خوابه راستی اون با کی رفت
سو ریو:با جونگین
وویی:مطمعنی خونه روسوندش
دیگه به این حرف وویی جواب ندادم اون هم دیگه سوالی نپرسید بعد از ۱۰ً دقیقه به خونه رسیدیم در رو که با ز کردیم و وارد خونه شدیم با نبود ا/ت مواجه شدیم نکنه........
شرط ها
۲۵لایک
۲۰کامنت
ممکنه بعضی مواقع شرط بذارم🙈🙈🙈
ویو جونگین
باید هرچه زودتر بهش بگم که چه حسی نسبت بهش دارم چون اگه از زبون یکی دیگه بشنوه مطمعنم که دبگه اثری از دوستی ۱۲سالمون نمیمونه
ویو هیونجین
بعد از اینکه ا/ت با جونگین رفت اعصابم خورد شد نمیتونم بگم عصبی شدم به جای عصبی بودن ناراحت شدم
واقعا دلیل اون کار جونگین رو نفهمیدم چرا باید همچین کاری بکنه؟نکنه عاشق ا/ت شده! نه همچین چیزی ممکن نیست اتفاق بیفته اگه هم بیفته از من پنهونش نمیکنه که با صدای فیلیکس رومو برگردوندم سمتش
هیونجین:هوم(سرش رو به علامت سوال چپ وراست میکنه)
فیلیکس:نمیخوای بازی کنی؟
هیونجین:حسش رفت
فیلیکس:چی تو مغزته
هیونجین:فکر میکردم ذهن خوان هستی
فیلیکس:از شوخی گذشته هیون
فیلیکس:به نظرت دلیل کارش چی بود
هیونجین:نمیدونم واقعا نمیدونم شاید باورت نشه ولی نمیخوام هم بدونم
فیلیکس:سخت شد
هیونجین:از چه لحاظ
فیلیکس:از همه لحاظ! به جای اینکه کارت اسون تر بشه و به راحتی بتونی ا/ت رو عاشق خودت کنی اوضاع داره سخت تر میشه
ویو هان سو ریو
کم کم داشت دیر وقت میشد حتما تا الان ا/ت هم خونه رسیده و منتظر ماس پس به وویی گفتم
سو ریو:وویی دیر وقته ساعت رو ببین بیا برگردیم خونه
وویی:بذار ببینم چنده....اوه شت دوازده زود باش بریم
با وویی وسایل هامون رو برداشتیم و با بچه ها خداحافظی کردیم و از اونجا اومدیم بیرون و یه تاکسی گرفتیم و ادرس خونه رو دادیم راننده هم بدون مقدمه شروع کرد به رانندگی همینجوری تو فکر بودم که کانگ وویی صدام زد
کانگ وویی:به نظرت ا/ت خوابیده؟
هان سو ریو:فکر نکنم حتما نگرانمون شده
کانگ وویی:من که اینطور فکر نمیکنم ولی معلوم میشه به نظر من خوابه راستی اون با کی رفت
سو ریو:با جونگین
وویی:مطمعنی خونه روسوندش
دیگه به این حرف وویی جواب ندادم اون هم دیگه سوالی نپرسید بعد از ۱۰ً دقیقه به خونه رسیدیم در رو که با ز کردیم و وارد خونه شدیم با نبود ا/ت مواجه شدیم نکنه........
شرط ها
۲۵لایک
۲۰کامنت
ممکنه بعضی مواقع شرط بذارم🙈🙈🙈
- ۹.۳k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط