تکپارتیـ درخواستیـ
تکپارتیـ درخواستیـ
ـــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــ
وقتی بهت سیلی میزنه.
ــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــ
ویو ا/ت:
روی زمین عمارت نشسته بودم و هنوز تو شک بودم.
اون بهم سیلی زده بود.
جیمین...
کسی که عاشقمه...
منم عاشقشم...
ویو موقع دعوا:
ــ ا/ت چی میگی هااا واقعا بهم شم داری..؟«داد»
+ اره وقتی که شبا مست میای خونه یا همش بیرونی...«داد،بغض»
ــ خفه شوووووو«عربده»
جیمین با ضرب سیلی به گوش ا/ت زد...
و ا/ت رو تو شک تنها گذاشت...
ویو ا/ت دو ساعت بعد:
هنوز روی زمین نشسته بودم سرم رو زانوم بود و داشتم گریه میکردم...
صدایی آشنا شنیدم...
جیمین بود...
ــ ا/ت...؟
+...
ــ ا/ت خوبی؟
+...
ــ جواب بده...
+...
ــ من حواسم نبود ببخشم.
+...
بعد از چند لحظه سکوت دستی روی سرم احساس کردم.
سرمو بالا آوردم جیمین بود«جدی میگی فکر کردم جن عمارت بود🤣»
زانو زد و جلوم نشست.
ــ ببخشید دخترم
آروم گریم شدت گرفت نتونستم تحمل کنم و خودمو تو آغوشش کشیدم...
و این شد داستان دعوای ما و پشیمونیه جیمین...
THE END
ـــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــ
وقتی بهت سیلی میزنه.
ــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــ
ویو ا/ت:
روی زمین عمارت نشسته بودم و هنوز تو شک بودم.
اون بهم سیلی زده بود.
جیمین...
کسی که عاشقمه...
منم عاشقشم...
ویو موقع دعوا:
ــ ا/ت چی میگی هااا واقعا بهم شم داری..؟«داد»
+ اره وقتی که شبا مست میای خونه یا همش بیرونی...«داد،بغض»
ــ خفه شوووووو«عربده»
جیمین با ضرب سیلی به گوش ا/ت زد...
و ا/ت رو تو شک تنها گذاشت...
ویو ا/ت دو ساعت بعد:
هنوز روی زمین نشسته بودم سرم رو زانوم بود و داشتم گریه میکردم...
صدایی آشنا شنیدم...
جیمین بود...
ــ ا/ت...؟
+...
ــ ا/ت خوبی؟
+...
ــ جواب بده...
+...
ــ من حواسم نبود ببخشم.
+...
بعد از چند لحظه سکوت دستی روی سرم احساس کردم.
سرمو بالا آوردم جیمین بود«جدی میگی فکر کردم جن عمارت بود🤣»
زانو زد و جلوم نشست.
ــ ببخشید دخترم
آروم گریم شدت گرفت نتونستم تحمل کنم و خودمو تو آغوشش کشیدم...
و این شد داستان دعوای ما و پشیمونیه جیمین...
THE END
- ۵۶۰
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط