{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معجزه_عشق #Prt_47

#معجزه_عشق #Prt_47
♡♡♡♡♡♡
جینیونگ : فهمیدم که هستی به من مشکوک شده حرفی که میخواستم بزنم قورت دادم
هستی : جین تو میخوای چیزی بگی؟
جین: آره،میخوام اهنگ(king)بخونم دوس داری بشنوی؟
هستی : خیلی پوکر نگاهش کردم رومو برگردوندم
جی بی : خوب حالا که میخوای بری یکی از پسرا رو جات میاریم ... پسرا کی می ره بالا؟؟؟
بم بم : من میخوام برم
نجوا : زیر لب گفتم ای پسره ............. چه آماده هم هست-_-
نیاز : هستی جایی نمیره به دل خودتون صابون نزنین بخواد بره هم من نمیزارم بره
یوگیوم : آخ دنده ام گرفت
مارک : چی شده داداش
یوگیوم: اصلا از حرف نیاز دنده به دنده شدم .... نیاز این دنده لجبازی از کجا آوردی؟؟؟
و ی خنده ای که ماشاالله خنده نبود بیشتر شبیه جیغ بود خندیدم
نیاز : هه،رو اب بخندی ..سبک-_-، بعدشم کی گفته اسم منو صدا بزنی باید بهم بگی یئو دونگ سونگ(خواهر کوچیکتر)
نجوا : نیاز ولشون کن .... انگار یادتون رفته موقعی که شما از هم جدا میشین چقدر ناراحت هستین
مارک : چقدر تو اگاسه بودی ما نمی دونستیم .....
نجوا: آره آقای توان من خیلی اگاسه ام حالا بدون
یونگ جه : بچه ها نظر تون چیه بریم استخر حالا این دختره میخواد فردا بره
انا:آره خوبه بریم
جکسون:همه بردارین بریم ی آب تنی کنیم
کامیلا : همه رفتیم حیاط پشتی این خونه ی استخر خیلی باحال داشت همه پسرا لباسشون در آوردن پریدن تو اب
از اون طرف ما دخترا داشتیم میومدیم
که یهو یکی نیاز از پشت حل داد تو اب
نیاز: کدوم خری بود!!!
یوگیوم با صدای بلند خندید گفت یادته منو ی روز حل داده بودی تو اب اینم تلافیشه
نجوا : تا دیدم همچین کاری با دختر عاموم که چه بهتر بگم خواهرم کرد منم از پشت یوگیوم حل دادم تو اب
بم بم : خیلی کیف میده داداشام،کامیلا تو اب نمیای؟؟؟
کامیلا: نه شنا بلد نیستم....همین گفتم که نیاز دوباره رگ مسخره بازیش گرفت منو حل داد تو اب
منم عین گربه که از بدش میاد دست پا میزدم که جی بی اومد منو گرفت
آوردم کنار لبه استخر
هستی: کرم داری نیاز نمیگی خفه شه
نیاز : خوب من نمیدونستم که هنوز شنا بلد نیست
جکسون: دختر تو واقعا دیونه ای
انا : کسی از تو نظر نخواست
جکسون : میگم تو رفتی کنگفو که بدنت قوی شه یا زبونت دراز شه
مارک: چرا شما دوتا تمومش نمی کنید
جین: من گشنمه رفتم ی چیزی بیارم بخوریم
بم بم : حالت خوبه کامیلا؟؟؟بیا دستتو بده به من بهت شنا یاد میدم
کامیلا : دستمو ول کن میترسم
بم بم : حواسم هست نترس
جینیونگ : بچه ها ی خبر خیلی بد*_*رئیس داره زنگ میزنه
یهو پام لیز خورد گوشی افتاد تو استخر
هستی : چقدر این پسر خنگه رئیس جی وای پی زنگ زده پسره جلو پاش نمی بینه گوشی هم از دستش افتاده
مارک : ی حوله برداشتم رفتم سمت گوشیم دیدم رئیس بزرگ پیام داده میخواد بیاد
پایان پارت47
@Lovefic_got7
دیدگاه ها (۱)

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

زمرد های صورتی پارت ¹⁰و میخواست لبشو بزاره رو لب انیلا که ان...

سناریو جونگکوک

فیک مافیاهاپارت ۳۴ویو دوهفته بعد دخترا باهم کنار اومده بودن ...

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

☆فــیـک:𝑷𝒓𝒊𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒔𝒊𝒏&بـــهـآی گــنـآه☆𝑷𝒂𝒓𝒕:² ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟔بالاخره بعد از ساعت ها ماشین سواری به ...

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

آخرین جمله رو با گچ سفید نوشت و دستشو از تخته برداشت."خیلی خ...

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط