{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆فــیـک:𝑷𝒓𝒊𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒔𝒊𝒏&بـــهـآی گــنـآه☆

☆فــیـک:𝑷𝒓𝒊𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒔𝒊𝒏&بـــهـآی گــنـآه☆
𝑷𝒂𝒓𝒕:²
*ویو جیمین
من داخل خونه بودم و هایون هنوز نیومده بود خونه،خیلی نکرانش بودم تا اینکه یه پیامک از طرف یه ناشناس اومد برام که نوشته بود...:
سلام
اگه میخوای خواهرتو ببینی باید به این آدرسی که برات میفرستم و گرنه دیگه هیچوقت نمیتونی خواهرتو ببینی.
♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سـوفـیـآ:جیمین سریع رفت به آدرسی که یونگی براش فرستاده بود و رسید به یه جای متروکه که اونجا یه انبار بود و جیمین هایون رو اونجا دید که به صندلی بستنش..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕♕
جـیـمـیـن:هایون حالت خوبه؟کی اینکارو باهات کرده؟!

*یونگی اومد و گفت

یـونـگـی:کاره منه

جـیـمـیـن:چی!تو دیگه کدوم خری هستی چطور جرات کردی با خواهرم همچین کاری کنی آشغال

یـونـگـی:هیسسس آروم باش کوچولو،من خطرناک ترین مافیای شهر سئول هستم و خواهرتو گروگان گرفتم که تو رو بکشونم اینجا چون میدونستم به همین راحتیا نمیای و منم اینکارو کردم چون تو شاهد یه پرونده ای شدی که اگه کسی چیزی راجبش بفهمه برام دردسر میشه و من اصلا از دردسر خوشم نمیاد پس باید همین امشب بری و بگی که دروغ گفتی و همینطور اشتباه کردی تا بیخیال پرونده بشن فهمیدی؟

جـیـمـیـن:چی میگی کدوم پرونده؟

*یکی از آدمای یونکی پرونده رو داد دسته جیمین

یـونـگـی:این پرونده

جـیـمـیـن:ای وای آشغالای عوضی

یـونـگـی:صبر کن ببینم چی گفتی

جـیـمـیـن:هیچی با تو نبودم ولی باید یچیزیو بهت بگم،من چند ماه پیش پول نیاز بودم و دنباله کار بودم تا اینکه یه روز به طور اتفاقی
یه آدمی رو توی بار به اسم جیهون دیدم و فهمید که من دنباله یه کاری هستم و پول نیازم واسه همین گفت که شاهد یه پرونده بشم و پول خوبی میاد تو دستم واسه همین من قبول کردم و گرنه من اصلا از هیچی خبر نداشتم و نمیخواستم برات دردسر درست کنم اینکارو فقط بخاطره پولش انجام دادم همین

یـونـگـی:هه جی هان

جـی هـان:بله رئیس

یـونـگـی:همین الان با چند تا از بچه ها میرید سراغه جیهون و آدماش سریععع(با کمی داد)

جـی هـان:چشم رئیس،بچه ها شنیدید که رئیس چی گفت زود باشید

آدمـای یـونـگـی:چشم

*آدمای یونگی و جی هان راه افتادن به سمت امارت جیهون و رسیدن و رفتن داخل

جـیـهـون:به به آقا جی هان سگه دست پرورده ی مین یونگی(با خنده)

جـی هـان:خفه شو عوضی نکنه فکر کردی ما احمقیم؟هه فکر کردی ما نمیفهمیم که جنابعالی ینفر رو به اسم پارک جیمین فرستادی شاهد یه پرونده بشه اونم یه پرونده خیلی سنگین و مهم که برا رئیس دردسر درست میکنه هاااااا؟؟؟(با داد و عصبی)

جـیـهـون:اتفاقا دقیقا همین فکرو کردم

جـی هـان:ای آشغاله عوضییی

*جی هان یه کُلت درآورد و نشونه گرفت سمت جیهون و آدمای جیهون و جی هان هم دست به اسلحه شدن

جـیـهـون:خودتم میدونی که اگه شلیک کنی اوضاع خیلی بی ریخت میشه

*جی هان اسلحه رو آورد پایین و به آدماش گفت که عقب نشینی کنن و جیهون هم به آدماش گفت که عقب نشینی کنن...

ادآمــه در پـآرت بـعـدی.......

لطفا حمایت کنید این پارت شرط داره:
♡۲۳ لایک♡
☆۴ کامنت☆
♕۵ بازنشر♕
دیدگاه ها (۲)

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 21چند ثانیه...هیچ‌کس حرف نزد.صدای باران تنها ...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت هــشت 𓆪 🖤🥀ات با ناباوری به پرونده خ...

پارت ۱۵ساعت ۷ و ۱۲ عصر_یونگی:اصلا میل نداشتم برم به مهمونی ج...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸صبح روز بعد___________...

you like it پارت⁸لباسش که پایین تخت بود و جلوش گرفت و با صدا...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط