{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I can be myself with him

I can be myself with him
Part¹⁰¹

هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیونگ منو انداخت توی اب
کله‌امو از استخر بیرون آوردم:

-هعی!از الان شروع کردی؟

فقط خندید..
پاشو گرفتم و منم انداختمش تو اب..کم‌کم همه همو خیس میکردیم
تور بسته شده بود!
به دو تیم تقسیم شدیم..با اولین ضربه،صدای کسی توجهمون رو جلب کرد:کارینا..پیکمی دوم بعد از لیا..که الان شده نفر اول!
کارینا یه مایوی باز پوشیده بود..یعنی اگه مایو رو نمیپوشید راحت تر بود

کارینا:ماهم میخوایم بازی کنیم!

بقیه ی اوناهم اومدن
پسرا خواستن چیزی بگن..ولی نزاشتم:

-کسی جلوتونو نگرفته!

پوزخندی زد و اومدن توی اب..
دم گوش تهیونگ گفتم:

-نگاهش کنی از ۱۰ جهت سامورایی پارت میکنم
+چشم

بازی شروع شد
جوری بازی میکردیم،انگار سرنوشت دنیا به این بازی بستگی داره

یهو توپ از دستم لیز خورد..چشمام رو بستم
ولی صدای اب از سمت اونا اومد
تهیونگ نزاشته بود توپ با اب برخورد کنه

و امتیاز اخر رو ما گرفتیم..و برنده ما بودیم
از توی اب پامو دور کمر تهیونگ حلقه کردم

-بردیم!
+اره خانوم کوچولو
کارینا:نیلسو..

از بغل تهیونگ بیرون اومد و مقابلش قرار گرفتم

-بله؟
کارینا:من و سوهو قرار میزاریم..تو و تهیونگ هم همینطور..میشه دوست‌پسر هامو رو برای یک روز عوض کنی-

با مشتی که توی صورتش خوابوندم،افتاد توی اب
بیچاره سوهو..از دوست‌دختر هیچوقت شانس نداشته
از اب اومد بیرون..با عصبانیت بهم نگاه میکرد..خواست کارم رو جبران کنه،که دستش رو گرفتم..با عصبانیت گفت:

کارینا:سوهو..بیا بریم

سوهو هم شونه بالا انداخت و باهم رفتن
پسرا هنوز باورشون نمیشد..جای دست من روی صورت کارینا حک شده بود..حتی دست خودمم درد گرفت..
هوسوک با خنده گفت:

هوسوک:نمیدونستم توهم انقدر رو تهیونگ حساسی!
+من تاحالا به خاطر نیلسو اینجوری کتک نزدم
یونگی:ولی ادم کشتی
-چیییییی؟

یه ثانیه رفتم توی شک..کی میتونست باشه؟کی رو کشتن؟
بیخیال شدم..البته اونا جوابی ندادن
بعد از کلی اب‌بازی،از استخر اومدیم بیرون

سریع وارد خونه شدم..رفتم توی حمامِ اتاقم
بدنم و موهام رو شستم
بعد لباس پوشیدم و روتین کوچیکی انجام دادم
موهام رو خیس گوجه‌ای بستم و از اتاق رفتم بیرون
فقط تهیونگ تو اشپزخونه بود و بقیه داخل حمام
از پشت بغلش کردم..داشت قهوه درست میکرد

-این وقت شب قهوه میخوری؟
+ذهنم درگیره
-چرا؟
+برای یه مهمونی..الان پیامش اومد..صبر کن پسرا بیان توضیح بدم

سرمو تکون دادم
بلندم کرد و روی کانتر منو نشوند..و به کارش ادامه داد

-خیلی خوشگذشت
+اره
-کارینا رو دیدی؟جوری بهم نگاه میکرد انگار میخواستم بکشمش
+اونم یکیه مثل لیا
-تازه همش سعی میکرد خودشو بهت بچسبونه..سوهو هم هر پنج دقیقه میرفت توی اب..میخواست به پاهام دست بزنه من نمیذاشتم

یهو عصبی شد:

+چی؟
-هیچی..چیزی نشد!

پوزخندی زد:

+بعدا به حساب اون میرسم
-ولش کن
+نه

از روی کانتر اومدم پایین و روی مبل نشستم و گوشیم رو چک کردم..چرا اون حرفو زدم؟الان سوهو از رو زمین محو میشه

کمی بعد،همه دور هم جمع شده بودیم
تهیونگ هم نشست:

+دانته دعوتمون کرده..برای فردا ظهر،ساعت ۶..اینبار میا و نیلسو هم دعوتن..یادتونه دانته یه بار یه عمارت شبیه قصر درست کرده بود؟اونجا پارتی میگیره..یه جورایی باید شبیه شاهزاده ها و پرنسس ها بشیم

همه سر تکون دادیم..
وای نه!
لباس ندارمممممم..چرا من هیچوقت لباس ندارممم

-شماها لباس دارید؟

یهو نگاه همشون استرسی شد..باهم گفتن:"فععععک نعکنممم"
خندم گرفته بود

-فردا میریم لباس بگیریم؟
جیمین:اره!
-پس فردا ساعت ۹ صبح میریم...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۱)

بانو فالوشه:https://wisgoon.com/claraaaaaaaaa

بیاید تو کامنتا..بگید اگر فیک تموم بشه،چه ری‌اکشنی نشون میدی...

پارت ۵ویو کوکرفتم سمت رودخونه..هوا خنک بود..آروم لباس هارو م...

I can be myself with himPart³⁹سوهو اومد جلوی میزمکتابام رو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط