زمرد های صورتی پارت ¹⁰
زمرد های صورتی پارت ¹⁰
و میخواست لبشو بزاره رو لب انیلا که انیلا چشماشو باز کرد و یه مشت انیایی نثار دمیتریوس کرد و دمیتریوس پرت شد دو کیلو متر اونور تر!🥲
دامیان: زدی ناکارش کردی(با داد )
لوکاس: خب میخواست نبوستش !
انیلا رفت سمت دمیتریوس
آنیلا: حالت خوبه ؟ ببخشید یهو از دستم در رفت !(با نگرانی 🌝) ولی خب تقصیر خودتم بود دیگه چرا میخواستی منو ببوسی ؟
دمیتریوس لبخندی زد و بلند شد رفتن ادامه بازی که
انیا: پاشید جمع کنید بریم استخر هتل !
انیلا: وای اره خیلی وقته استخر نرفتیم پاشید
بکی: بریمممممم
لیلی : من یکی که پایه ام
بکی : پاشید جمع کنید پسرا ما رفتیما
دمیتریوس: نه ما نمیایم خوش بگذره
پسرا(خودتون میدونید کین دیگه نیازی نیست بگم !) : اره ما نمیایم !
انیلا: یه مشت حوالی همتون میکنما ! پاشید لوس نکنید خودتونو پاشید !
دمیتریوس: پسرا بریم
پسرا:🗿
نویسنده: داداش تکلیفتو با خودت مشخص کن بلاخره میرید یا نه ؟🥲
اره خب همه باهم رفتن !
دخترا رفتن مایو پوشیدن و اومدن بعلهههه پسرا محو تماشای دخترا شدن
بکی: اگه قراره هول بازی دربیارید ما بریم!
انیلا: اگه جرئت دارید همچین کاری بکنید !
لوکاس: آخه انقد خوشگلی که نمیشه چشم ازت برداشت
قیافه دمیتریوس:🙄🙄 (رو به لوکاس!)
لوکا: اره آدم محوتون میشه
قیافه دامیان:😠😒
دمیتریوس: خب دیگه اگه لاس زدناتون تموم شد میتونیم شنا کنیم !
انیلا شیرجه زد و درست بغل دمیتریوس اومد بیرون
دمیتریوس : پایه مسابقه هستی؟
انیلا: از الان بازنده معلومه
شروع کردن و هردو باهم رسیدن
دمیتریوس: مثل اینکه برنده ای نداریم !
انیلا: مثل اینکه
بکی داشت آفتاب میگرفت و آنیا هم داشت واسه خودش شنا میکرد که یهو رفت زیر و آب و اومد بیرون و با فاصله دو بند انگشتی از دامیان قرار گرفت
نویسنده: اوه اوه کار داره به جاهای باریکی کشیده میشه چشا درویش!🫣🫣
دامیان و آنیا :🍉🌶️🍅🍎🍒🍓
دامیان: هوا....خیلی....گرمه!
انیا: اره اره ... خیلی!
دامیان : خب....عامم.....من میرم ...تا ابمیوه بخورم تو هم میخوای؟
انیا: تازگیا مهربون شدی!
نویسنده : ضد حال بدی بود خدا ادمو سگ کنه اینجوری ضایع نکنه 🌚
دامیان: چی نه بابا من ؟ نه واسه چی آخه
لوکا پدر ص... سلامت اومد وسط این دوتا
دامیان:«باز این کله گوجه پیداش شد ! نمیزاره دو دقیقه با آنیا خلوت کنم !
چییییی اصلا چرا باید من بخوام باهاش خلوت کنم ؟ بهم کلر خورده اره اره دلیلش اینه (اخههههه بیشعورررررر نفهممممممم الاغغغغغغغغغغغ خرررررررر گوسالههههههههههه بفهممممممممم دوسششششششش دارییییییییییی )»
لوکا : شما دوتا چیه خلوت کردین ؟😒
دامیان : به تو ربطی داره؟
انیا: ما خلوت نکردیم داشتیم حرف میزدیم بعدشم اره راس میگه مگه به تو ربطی داره؟
و میخواست لبشو بزاره رو لب انیلا که انیلا چشماشو باز کرد و یه مشت انیایی نثار دمیتریوس کرد و دمیتریوس پرت شد دو کیلو متر اونور تر!🥲
دامیان: زدی ناکارش کردی(با داد )
لوکاس: خب میخواست نبوستش !
انیلا رفت سمت دمیتریوس
آنیلا: حالت خوبه ؟ ببخشید یهو از دستم در رفت !(با نگرانی 🌝) ولی خب تقصیر خودتم بود دیگه چرا میخواستی منو ببوسی ؟
دمیتریوس لبخندی زد و بلند شد رفتن ادامه بازی که
انیا: پاشید جمع کنید بریم استخر هتل !
انیلا: وای اره خیلی وقته استخر نرفتیم پاشید
بکی: بریمممممم
لیلی : من یکی که پایه ام
بکی : پاشید جمع کنید پسرا ما رفتیما
دمیتریوس: نه ما نمیایم خوش بگذره
پسرا(خودتون میدونید کین دیگه نیازی نیست بگم !) : اره ما نمیایم !
انیلا: یه مشت حوالی همتون میکنما ! پاشید لوس نکنید خودتونو پاشید !
دمیتریوس: پسرا بریم
پسرا:🗿
نویسنده: داداش تکلیفتو با خودت مشخص کن بلاخره میرید یا نه ؟🥲
اره خب همه باهم رفتن !
دخترا رفتن مایو پوشیدن و اومدن بعلهههه پسرا محو تماشای دخترا شدن
بکی: اگه قراره هول بازی دربیارید ما بریم!
انیلا: اگه جرئت دارید همچین کاری بکنید !
لوکاس: آخه انقد خوشگلی که نمیشه چشم ازت برداشت
قیافه دمیتریوس:🙄🙄 (رو به لوکاس!)
لوکا: اره آدم محوتون میشه
قیافه دامیان:😠😒
دمیتریوس: خب دیگه اگه لاس زدناتون تموم شد میتونیم شنا کنیم !
انیلا شیرجه زد و درست بغل دمیتریوس اومد بیرون
دمیتریوس : پایه مسابقه هستی؟
انیلا: از الان بازنده معلومه
شروع کردن و هردو باهم رسیدن
دمیتریوس: مثل اینکه برنده ای نداریم !
انیلا: مثل اینکه
بکی داشت آفتاب میگرفت و آنیا هم داشت واسه خودش شنا میکرد که یهو رفت زیر و آب و اومد بیرون و با فاصله دو بند انگشتی از دامیان قرار گرفت
نویسنده: اوه اوه کار داره به جاهای باریکی کشیده میشه چشا درویش!🫣🫣
دامیان و آنیا :🍉🌶️🍅🍎🍒🍓
دامیان: هوا....خیلی....گرمه!
انیا: اره اره ... خیلی!
دامیان : خب....عامم.....من میرم ...تا ابمیوه بخورم تو هم میخوای؟
انیا: تازگیا مهربون شدی!
نویسنده : ضد حال بدی بود خدا ادمو سگ کنه اینجوری ضایع نکنه 🌚
دامیان: چی نه بابا من ؟ نه واسه چی آخه
لوکا پدر ص... سلامت اومد وسط این دوتا
دامیان:«باز این کله گوجه پیداش شد ! نمیزاره دو دقیقه با آنیا خلوت کنم !
چییییی اصلا چرا باید من بخوام باهاش خلوت کنم ؟ بهم کلر خورده اره اره دلیلش اینه (اخههههه بیشعورررررر نفهممممممم الاغغغغغغغغغغغ خرررررررر گوسالههههههههههه بفهممممممممم دوسششششششش دارییییییییییی )»
لوکا : شما دوتا چیه خلوت کردین ؟😒
دامیان : به تو ربطی داره؟
انیا: ما خلوت نکردیم داشتیم حرف میزدیم بعدشم اره راس میگه مگه به تو ربطی داره؟
- ۳۵۳
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط