{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خ

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورجین گذاشته و به راه افتاد .
چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمده و گفت :
به گردنت بزنم یا به لبت ؟
چوپان گفت : آیا سزای خوبی این است ؟
مار گفت : سزای خوبی بدی است ...
و قرار شد تا از کسی سوال بکنند ، به روباهی رسیدند و از او پرسیدند .
روباه گفت :
من تا صورت واقعه را نبینم نمی توانم حکم کنم , برگشته و مار را درون بوته های آتش انداختند ، مار به استمداد برآمد و روباه گفت :
بمان تا رسم خوبی از جهان برافکنده نشود ...
دیدگاه ها (۱۵)

ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻣﻦ ...ﭼﻨﺪﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢﻭﺗﻮﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽﻭﮔﺎﻫﯽ ﺗﻮﻣ...

اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغ...

خوزستان -شوشتر

توداروخونه یه اقایی اومدگفت کرم ضدسیمان دارین فروشنده باتمسخ...

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورج...

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورج...

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورج...

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورج...

#حکایت چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و ...

چوپانی ماری را از ميان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورج...

.چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خور...

چوپاني ماري را از ميان بوته هاي آتش گرفته نجات داد و در خورج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط