{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خ

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورجین گذاشته و به راه افتاد .
چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمده و گفت :
به گردنت بزنم یا به لبت ؟
چوپان گفت : آیا سزای خوبی این است ؟
مار گفت : سزای خوبی بدی است ...
و قرار شد تا از کسی سوال بکنند ، به روباهی رسیدند و از او پرسیدند .
روباه گفت :
من تا صورت واقعه را نبینم نمی توانم حکم کنم , برگشته و مار را درون بوته های آتش انداختند ، مار به استمداد برآمد و روباه گفت :
بمان تا رسم خوبی از جهان برافکنده نشود ...
دیدگاه ها (۱۰)

هرچقد تو منو دوس دارى من یدونه بیشتر دوست دارم اینجورى تو حت...

سلام روزتون بخیر...

بنفشه برگشته...

لگن ﺷﮑﺴﺘﻪ ....ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻗﺪﯾﻢ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺐ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﻭ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط