{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خ

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورجین گذاشته و به راه افتاد چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمده و گفت : به گردنت بزنم یا به لبت ؟ چوپان گفت : آیا سزای خوبی این است ؟ مار گفت : سزای خوبی بدی است ... و قرار شد تا از کسی سوال بکنند ، به روباهی رسیدند و از او پرسیدند . روباه گفت : من تا صورت واقعه را نبینم نمی توانم حکم کنم , برگشته و مار را درون بوته های آتش انداختند ، مار به استمداد برآمد و روباه گفت : بمان تا رسم خوبی از جهان برافکنده نشود ...
دیدگاه ها (۳۲)

پدرم کوروش... برخیز... مردمان ایرانت همه آ...

به تاوان زخمهایی که خوردم، زخمی خواهم زد که شعله اش دنیارا ف...

هر روز صبح در آفریقا،آهویی چشم از خواب می‌گشاید و می داند که...

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود ""عاقبت غربی ترین دل نیز عا...

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورج...

#حکایت چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و ...

چوپانی ماری را از ميان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورج...

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورج...

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورج...

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورج...

.چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خور...

چوپاني ماري را از ميان بوته هاي آتش گرفته نجات داد و در خورج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط