{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای گربه، ترا چه شد که ناگاه

ای گربه، ترا چه شد که ناگاه
رفتی و نیامدی دگر بار
بس روز گذشت و هفته و ماه
معلوم نشد که چون شد این کار
جای تو شبانگه و سحرگاه
در دامن من تهیست بسیار
در راه تو کند آسمان چاه
کار تو زمانه کرد دشوار
پیدا نه بخانه‌ای نه بر بام
ای گمشدهٔ عزیز، دانی
کز یاد نمیشوی فراموش
برد آنکه ترا بمیهمانی
دستیت کشید بر سر و گوش
بنواخت تو را بمهربانی
بنشاند تو را دمی در آغوش
نه پخته بجای ماند و نه خام
آن پنجهٔ تیز در شب تار
کردست گهی شکار ماهی
گشته است بحیله‌ای گرفتار
در چنگ تو مرغ صبحگاهی
افتد گذرت بسوی انبار
بانو دهدت هر آنچه خواهی
در دیگ طمع، سرت دگر بار
آلود بروغن و سیاهی
چونی به زمان خواب و آرام
از بازی خویش یاد داری
بر بام، شبی که بود مهتاب
گشتی چو ز دست من فراری
افتاد و شکست کوزهٔ آب
ژولید، چو آب گشت جاری
آن موی به از سمور و سنجاب
زان آشتی و ستیزه کاری
ماندی تو ز شبروی، من از خواب
با آن همه توسنی شدی رام
آنجا که طبیب شد بداندیش
افزوده شود به دردمندی
این مار همیشه میزند نیش
زنهار به زخم کس نخندی
هشدار، بسی ست در پس و پیش
بیغوله و پستی و بلندی
با حمله قضا نرانی از خویش
با حیله ره فلک نبندی
یغما گر زندگی است ایام
دیدگاه ها (۱)

به ماه دی، گلستان گفت با برف که ما را چند حیران میگذاری بسی ...

خمید نرگس پژمرده‌ای ز اندوه و شرم چو دید جلوهٔ گلهای بوستانی...

داشتم یه شبکه ی تلویزیونی نیگاه میکردم که یاد این شعر پروین ...

دید موری در رهی پیلی سترگ گفت باید بود چون پیلان بزرگ من چنی...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

ای گربهای گربه، ترا چه شد که ناگاه رفتی و نیامدی دگر باربس ر...

غزل زیبای شماره ۲۸۴۰ دیوان شمس مولانا

شکایت کرد روزی دیده با دلکه کار من شد از جور تو مشکلترا دادس...

ای غارت عشق تو جهانهابر باد غم تو خان و مانهاشد بر سر کوی لا...

ای غارت عشق تو جهانهابر باد غم تو خان و مانهاشد بر سر کوی لا...

شبی که آوای نی تو شنیدمچو آهوی تشنه پی تو دویدمدوان دوان تا ...

ای غارت عشق تو جهانهابر باد غم تو خان و مانهاشد بر سر کوی لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط