تمامِ فکر‌هایم را کرده ام

تمامِ فکر‌هایم را کرده ام
بهترین راه همین است
که یک شب زلزله‌ای بیاید
قاره ی من را به قاره ی تو نزدیک کند
همان شب من تنها جاده‌ ی مانده تا رسیدن را بدوم
و بدوم
و بدوم
صبح تو را کنارِ خانه جنگلی‌ کوچکی ببینم
که بی‌قرارِ آمدنِ من ایستاده ای
با سرِ انگشتان مردانه ات موهایِ سیاهم را پشتِ گوشم بزنی‌
و با مهربانی بپرسی‌
صبحانه نانِ محلی می‌خوری با پنیر و گردوی تازه؟؟

نیکی‌ فیروزکوهی
دیدگاه ها (۲)

راز خون پارت پنجم

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 17انبار متروکه ـ ساعت ۹ شبمینهو هنو...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

چند روز بعد، تهیونگ تصمیم گرفت روش جدیدی امتحان کند.این بار ...

🥀 نیمه تاریک ماه پارت سوم : اعترافی در حضور امپراتوریسکوت س...

سناریو ی ماه سرخ: پارت ۲

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

عکاس خودم^__^#فسا_میدان_غدیرتمامِ فکر‌هایم را کرده ام بهترین...

تمامِ فکر‌هایم را کرده ام بهترین راه همین است که یک شب زلزله...

تمامِ فکر‌هایم را کرده ام بهترین راه همین است که یک شب زلز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط