{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمامِ فکر‌هایم را کرده ام

تمامِ فکر‌هایم را کرده ام
بهترین راه همین است
که یک شب زلزله‌ای بیاید
قاره ی من را به قاره ی تو نزدیک کند
همان شب من تنها جاده‌ ی مانده تا رسیدن را بدوم
و بدوم
و بدوم
صبح تو را کنارِ خانه جنگلی‌ کوچکی ببینم
که بی‌قرارِ آمدنِ من ایستاده ای
با سرِ انگشتان مردانه ات موهایِ سیاهم را پشتِ گوشم بزنی‌
و با مهربانی بپرسی‌
صبحانه نانِ محلی می‌خوری با پنیر و گردوی تازه؟؟
#نیکی_فیروزکوهی
دیدگاه ها (۲)

همخواب رقیبانی و من تاب ندارمبی‌تابم و از غصهٔ این خواب ندار...

بارون پاییز رو یادته؟!ما تشبیهش کرده بودیم؛به پیانویی که فقط...

بی همگان به سر شود بی توبه سر نمیشود...داغ تو دارد این دلمجا...

دیر آمده‌ایمرو شتابانای رفتن توچو رفتن جان..! #مولانا #عاشقا...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_18باران از غروب شروع شده بود ، ...

(تک پارتی)رمان فیک نامجون | فانتزی | «ماه پشت پنجره»هیچ‌کس ب...

## **پارت ۹: آوای زمزمه‌های زندگی**👇🏻خورشیدِ صبح، با مهربانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط