{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ذهن او پر ز خاطره هاست

ذهن او پر ز خاطره هاست
او همان یادگار کرب و بلاست

همچو پیچک به دور خود پیچد
اشک نم نم ز چشم خود ریزد

گوید او چون به ناله ای جانسوز
این جگر شد ز سوز سَم پر سوز

بر تنم این شرر شده کاری
کار من گشته ناله و زاری

شده ام من شبیه مادر خویش
گشته جسمم شبیه او کم و بیش

مادرم در مدینه لاغر گشت
جسم من هم شبیه مادر گشت

مادرم سینه اش کبود از میخ
انتظاری جز این نبود از میخ

مادرم بین کوچه ای افتاد
دشمن از گریه های او شد شاد

حال من هم به حجره افتادم
زهر کینه بداده بر بادم
دیدگاه ها (۱)

عــاقبت آه کشیــدم نفس آخـر را نفس سوخته از خاطره ای پرپر ر...

0

يا باقر العلوم (ع) روزی که بادهای مخالف امان نداد هفت آسما...

غروبِ قافله يادت نميرفت صداي هلهله يادت نميرفت گلو و چشم و...

امشب اين دل گشته بينِ سينه گم مهدي صاحب زمان آيد به قم شالِ...

صل‌الله‌علیکَ‌یا‌جوادالائمه

منو تنهایی و شب زنده داریفراقٍ شبنم و چشم ...

منو تنهایی و شب زنده داریفراقٍ شبنم و چشم ...

شهادت امام محمد تقی علیه السلام 12 شهریور 1395این الرضا به ح...

#باز_بارانباز باران ...دیشب آمد بی ترانه ....بی بهانه سرزده ...

#محرمچون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیستو از این پیر جوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط