{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#فن‌اکانت

#فن‌اکانت

یه نفر گفته که چن در 11 می بهش کمک کرد تا از شر قلدرا خلاص بشه.🥹💔

(خبر تایید شده نیست، نمیدونیم این فن راست میگه یا نه ولی این داستانیه که تعریف کرده)


#فن‌اکانت

".. من نمیخواستم این داستانو فاش کنم، اما واقعا از کسی که منو نجات داد تشکر نکردم. ساعت 20:30 شب، 11 می داشتم به خونه میرفتم که به چهار تا دختر که یه اکیپ بودن برخوردم که از همون مدرسه شروع کردن به اذیت و ضرب و شتم. یهو یه نفر که لباس سیاه پوشیده بود با ماسک اومد و به اونا گفت که این کار خوب نیست و کسی‌ رو نزنن، یکی از اون دخترا بهش گفت برو، اما اون خیلی اصرار کرد که به من کمک کنه. بعدش با پلیس تماس گرفت (در واقع داشت وانمود می‌کرد) و اون دخترا فرار کردن، بعد از رفتن اونا تلفنمو گرفت و به مامانم زنگ زد، اون همچنین با معلمم هم تماس گرفت و به اون گفت چه اتفاقی افتاده تا راه حلی پیدا کنه. اون تا زمانی که مامانم اومد ماسکش رو زده بود بعدش که مامانم رو دید ماسکش رو دراورد و 90 درجه خم شد، و من فهمیدم که اون چن از گروه محبوب اکسوعه و به مامانم توضیح دادم که تا زمانی که بیاد، اون به خوبی از من مراقبت کرد. من می خوام از اون برای کمک بهم تشکر کنم، من همیشه توسط اون قلدرا مورد آزار و اذیت قرار گرفتم، چن، از تو ممنونم که منو نجات دادی."

*فنا میگن اگه روز 11 می بوده و لباسشم مشکی بوده، احتمالا این اتفاق بعد از بدرقه کای افتاده

نینی خوش گلبمونن😢😢😭


#exo #Chen
دیدگاه ها (۵)

موقع ساندچک، جیمین متوجه یه فن کوچولو شد که تی‌شرتی با این ن...

┄┉✿┉┄ ⇠ 🐰 اوه! مامان و بابا، ممنونم که منو به دنیا آوردید......

نقشه ی مخفیانه اسفندیار برای دشمنان ایران!

درود درود🖤این اولین داستانیه که قراره توی واتپد منتشر کنم و ...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

سلام داداشا

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

توضیحات بیماری و زندگی نامه چی یو🩸✨️🩸 بیماری: نفرین خونِ سرخ...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط