دارالذکر اولین دیدار

ایستاده‌ام زیر آسمان صحن آزادی، مقابل دارالذکر. صف گاهی کند و گاهی تند حرکت می‌کند. چند قدم مانده تا ورودی، قلبم تند و نامنظم می‌زند. نمی‌دانم بعد از این همه سال ندیدن رهبر، چه می‌خواهم به ایشان بگویم.

وارد رواق که می‌شوم، جمعیت بی‌اختیار فریاد می‌کشند و توی سرشان می‌زنند. همه سمت پنجره‌هایی می‌روند که مزار شهدا از آن‌جا پیداست. کنج رواق عده‌ای نشسته‌اند. می‌روم کنار دیوار و خیره به پنجره‌ها می‌ایستم؛ منتظرم کلمه‌ای، جمله‌ای، از دلم بالا بیاید. اما هیچ‌چیز نیست. همان‌وقت نگاهم به دختر کناردستی‌ام می‌افتد. رنگ صورتش به کبودی می‌زند. نمی‌دانم از شدت گرماست یا گریه‌ی ناتمامش.

می‌نشینم کنارش. صدایش را می‌شنوم که با گریه می‌گوید: «آقاجونم بمیرم برات، آقاجونم الهی لال بشم که اومدم فاتحه بخونم، آقاجونم چقدر بهت تهمت زدن...» حرف‌هایش را که می‌شنوم، تازه می‌فهمم اندازه‌ی یک دنیا حرف، توی دلم تلنبار شده؛ حرف‌هایی که هیچ‌کدام راهی به زبان پیدا نمی‌کنند...

✍️ #زهره_مؤمنیان
#روایت #رواق_دارالذکر

پی‌نوشت : خرده‌روایت‌های رسانه KHAMENEI.IR از ماجراهای حضور مردم در کنار مزار نورانی رهبر شهید انقلاب در #رواق_دارالذکر حرم مطهر علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع)، تیر ١٤٠٥


؛__________🩶 __________

#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی #شعر_فارسی
#سرای_فارسی #آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک #حکایت #شعر_آیینی
دیدگاه ها (۲)

❤️🥀🕊️ کاش همه اینا یه خواب بود... 🕊️🥀❤️📥🎥 روایت زائران از حا...

فرزند #روح_الله! روح الله روح اللهپیغمبر ما مردم گمراه! روح ...

در این #پویش یکی از مطالب صفحه‌‌تان ویژه خواهد شد. ؛ 🌱🌱🌱🌱🌱🌱 ...

الا ای آنکه پیش دشمنان سینه سپر دارییک‌امشب را ملالی نیست لا...

از دو عالم دردت ای #دلدار بس باشد مراکافر عشقم اگر غیر #تو ک...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

▪️ شغل: بیداری... مکانش را نمی‌داند کسیساعت کاری: زمانش را ن...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط