آقا سعید با اینکه در سوریه فرمانده ما بود اما حقیقت خود ر

آقا سعید با اینکه در سوریه فرمانده ما بود اما حقیقت خود را خادم بچه ها میدانست و بیشتر از اینکه دستور بدهد، متولی کارهای ما بود....
گاهی اوقات موها و محاسن نیروها را اصلاح می کرد.
اغلب به علت دوری آشپزخانه از مقر ما غذایی که برای بچه ها می آوردند سرد شده بود و باید گرم می شد.
کسی که پای ثابت گرم کردن غذا برای بچه ها بود، کسی نبود جز فرمانده سعید....
بدون کمترین منت حرفی غذا را می‌گرفت،گرم می‌کرد و در سفره می‌ڱذاشت و بین بچه ها تقسیم میکرد.

#شهید_سعید‌_مسافر #مدافع_سبزحرم
دیدگاه ها (۱)

{محکوم به لمس } part ۳۱ 杂交种هیوگا لبخند زد به یاد دارویی که ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۰آسمان : امید رفت بیرون وهدیه کمک کرد لبا...

🌸🍂 🍂🌸✍ #برگی‌ازخاطرات ✨علی‌آقا به خاطر نزدیکی به خدا جاذبه خ...

🔸شهیدی جان بیش از هشتاد رزمنده رو نجات داد و خودش شهید شد......

#اشک حسرت #پارت ۴آسمان امید با لبخند گفت : بجای این حرف ها ...

🌳 معرفی مدرسه چهارباغ _ اصفهان _ وقف‌نامه

عصر روز نيمه شــعبان ابراهيم وارد مقر شــد. از نيمه شب خبری ...

⭕️ گزارش خبرنگار روزنامه آمریکایی «‌هافینگتون پست» از راهپیم...

شهید مدافع حرم ابوالفضل راه چمنی

رمان یادت باشد ۱۵۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط