قسمت هشت رمان آوازه زیره آب

قسمت هشت رمان آوازه زیره آب
-سلام مامان کو بابا؟
-نمی دونم توله سگه بزرگه زنگ زد بهش گف باهاش ی کاره خیلی واجب داره باباتم زود رفت...
مو ب تنم سیخ شد!!
-نگفت چیکار؟
-نمی دونم فک کنم همون راجبه خونشه که داره میسازه...
یکم آروم تر شدم ولی بازم قضیه یکم مشکوک میزد..
-رفتم تو جهنم همونجوری نشستم رو تخت و سرمو بینه دستام گرفتم..وای وای چه غلطی کردم!!خدایا جونه هر کی که بیشتر دوسش داری کمکم بکو.. صدای چرخیدن کلید توی در اومد شیرجه زدم تو سالن مامانم سلام کرد منم همینجور اوله راهرو داشتم تو سالنو نگا میکردم از قیافش معلوم بود اعصابش خورده یا خدا واسه یه چیزه دیه باشه البته اگه کیانوشم چیزی بهش گفته باشه فقط در حده شَکّه بابام گف
-کیارش کجاست؟
-اینجام بابا سلام...
یهو با قدمای درشت اومد سمتم
-چی شده بابا؟
دستمو کشید
-بیا تو اتاق من ازت میپرسم چی شده...
با دستم کشون کشون بردم تو اتاق و درو بست..اوه قفلم کرد!!وای خدایا جونه من جونه من جونه من کمک جـــــــــــــــووونه من!!
-خب..؟
-خب گوشیتو در بیار زنگ بزن به همین محمدی که میگی
-محمد خب زیاد هست به کدومش زنگ بزنم؟
-همونی که داداشش با دوس دخترش عروسی کرده
یا خدا اینکه منم ممد نیس..
-آها..اون؟
-آره همون!!
بعد یه جوری نگام کرد که تا حالا ندیده بودم اینجور نگا کنه..من چیکار کنم؟ زنگ بزنم مهدی زود میگیره که چی بگه..گوشیمو درآوردم و رفتم مخاطبا و اومدم شماره مهدی رو بگیرم که بابام گف
-مهدی نه!! محمددد!!
-عه..خب! این شماره داداششه گوشی خودش سوخته بعد من ب داداشش زنگ میزنم اون میده به محمد!!
یکی محکم زد تو گوشم..! حس کردم به اتوبوس خورده تو صورتم!!
-آی..چرا میزنی؟
با دو تا دستاش شونه هامو گرفت و چسبوندم به دیوار و دندوناشو رو هم فشار دادو با حرس گف
-به من..دروغ..نگــــــــــــــوووو!! درنا همه چیزو گفت!! فقط تو هم بگو..
-چی؟ درنا چی گفته؟
دیدگاه ها (۲)

p3

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

Love&HateP.9"دوباره ویو جونگکوک"دیدم پنج تا میسکال از یونا د...

Heir of Light and Darknesspart : 1همراه دوستش جیمین کلی خرید...

پارت پنج

به زیباییه مشکی

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط