دیوار نگاره پر نگاره بخش چهارم مردان۲

در دو نویسه پیشین به دسته‌ای از شخصیت‌های انسانی اشاره کردم که در ناحیه شرقی #دیوار_نگاره ترسیم شده بودند. اینبار می خواهم به دسته دیگری بپردازم که در قسمت غربی ترسیم شده‌اند که اتفاقا به نظر حجیم‌تر و چگالترند. بگذارید نخست به مهمترین شخصیت‌ که هم مشهور است و هم برتری‌اش بر دیگران واضح بپردازیم. مردی با ریشی انبوه و کلاهی رفیع بر سر که به بالا می‌نگرد و کتاب رباعی در دست دارد. در کنارش در قابی نام #عمر_خیام به چشم می‌خورد. در کنارش مردی دیگر با دستاری بر سر دیده می‌شود که در حالی که رویش به سمت بیرون دیوار نگاره است کتابی با عنوان #شاهنامه رو به داخل دیوارنگاره نگاه داشته است. ظاهر این دومی گویای نوعی نارضایتی است. حال از چه و که؟ خدا داند. موقعیت دو کتاب #رباعی و شاهنامه طوری است که انگار عمدا عمود بر هم نگاه داشته شده‌اند! و در همان نزدیکی پرنده‌ای با شمایل آدم نما و کاکل بر سر، بال گشوده است. به سمت مرکز دیوارنگاره که برویم دو پای بزرگ می‌بینیم که از منظر #پرسپکتیو اگر قضاوت کنیم شاید بتوان آن را به همان شخصیت عمر خیام مربوط دانست. اما در زیر آن دو پای عظیم، گروهی دیگر را می‌توان دید که گویا در رویدادی مشارکت دارند. #عکسبرداری_دسته‌جمعی شاید به نیت یادگاری! اولین کسی که در این ناحیه جلب توجه می‌کند مردی لمیده و خندان با پوششی شبیه گاوچرانهای #ینگه_دنیا است که در دستش بندی را نگاه داشته که به دوربین عکسبرداری متصل و آماده کشیدن و ثبت لحظه است. بالای سر او عاقل مردی معمولی ایستاده است؛ اما پشت سر آن دو در حجمی عظیم، قفسی دیده می‌شود که سری #کوه_پیکر را در خود جای داده است. در پشت قفس سر کوه پیکر دیگری هست که از آن تنها دو چشم گشوده‌اش قابل تشخیص است. اما روبروی این سر، انسانی ریزجثه بر صندلی پایه بلندی مؤدبانه نشسته است؛ انسانی که صورتش را گردی سیاهی با دو چشم روشن تشکیل می‌دهد. روبروی این نشسته بر صندلی، موجود شش پایی انسانریخت دیده می‌شود که #حباب_متن نفر کناری‌اش چهره او را پوشانده! شاید طراح نخواسته این فرد شش پا را معرفی کند. اما فرد ایستاده در کنار او، با ظاهری شبیه نگهبانان می‌گوید "لطفا سیگار نکشید" پشت سر این نگهبان، سر عظیم دیگری با سبیل و کلاه معمول لوطی‌های عهد قاجار دیده می‌شود که بدنش رو به پایین به دو پای انسان‌گونه اما با انگشتانی فراتر از معمول می‌رسد.
تا همینجا هم طرح پر است از آدم‌های عجیب. مابقی‌اش را می‌گذارم برای نویسه‌ای دیگر
دیدگاه ها (۰)

رمان هفتمین سایه (ادامه)

گاهی بعضی چیزها فقط یک ظاهر نیستند؛پشت هر انتخاب، حرفی از با...

سهراب سپهری

بسم الله الرحمن الرحیم سالروز میلاد حضرت زینب کبریٰ علیها ال...

روی آن نوشته شده بود:«اگر می‌خواهی برادرت زنده به خانه برگرد...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

چند پارتی بازی ممنوع

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_10 فصل پنجم | ک...

شام آخر اثر لئوناردو داوینچی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط