{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در مقابلت زانو میزنم جانانِ من ، قلمم را با یاد تو به رقص

در مقابلت زانو میزنم جانانِ من ، قلمم را با یاد تو به رقص در می‌آورم. هرچقدر مینویسم و مینویسم باز هم واژگان در وصفِ زیبایی چشمانت عاجز می مانند.
تو را چنان نفس میکشم که گویی فردا را برایم ننوشته اند.
تمامِ وجودم را برای وجودت قربانی میکنم.
آیا تمامِ این ها برای عشقِ من کافیست؟!
اگر بگذارم تمام زخم‌هایت را بر تنِ من بی اندازی ، اگر مقابل خورشید و ماه ، مقابل تمامِ الهه‌هانِ باستان .
با هر آنچه هستم و نیستم، تماما اسم تو را فریاد زنم و خواستار زندگی در کنار تو را داشته باشم.
کافیست برای پرستش تمامِ قلبت افسون کننده؟!
جانانِ من، من برای تو ، برای هم نفس شدن با تو روحم را تقدیم کائنات و خدایان میکنم.
قسم به همان باور هایت، زندگی مرا میانِ لبخندانِ تو نوشته اند.
حتی اگر روزی برسد که من در چشمانت ، در هر هوایی که نفس‌هایت در آنجا بوده است نباشم. تو را از دور اما نزدیک در قلبم ستایش میکنم عشقِ پرستیدنی من.

نوشته: 𝔢𝔩𝔦𝔫𝔞
دیدگاه ها (۱)

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۱: «قدر...

در مقابلت زانو میزنم جانانِ من ، قلمم را با یاد تو به رقص در...

مقابلت زانو میزنم جانانِ من ، قلمم را با یاد تو به رقص در می...

وآخرین دل نوشته أم......برای کسی که او را با نام مخاطب خاص ی...

عزیزتر از جانم جان جانانم نبودنت را با عکس هایت پر کردمدلتنگ...

واخرین دل نوشته ام......برای کسی که دراین مکان اورابانام مخا...

#فقط تورا دوست دارم... #تورا در اول شعرهایم می آورم...همیشه....

دوست دارم بنویسم..همیشه بنویسم.فقط و فقط از تو بنویسم.تویی ک...

وآخرین دل نوشته أم......برای کسی که او را با نام مخاطب خاص ...

وآخرین دل نوشته أم......برای کسی که او را با نام مخاطب خاص ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط