این منم، خون جگر از بد دوران خورده
این منم، خون جگر از بد دوران خورده
مرد رندی که رکب های فراوان خورده
غم ویرانی خود را به چه تشبیه کنم؟
فرض کن, کوه شنی طعنه ی طوفان خورده!
عشق را با چه بسازد به کدامین ترفند؟
شاعری که همه ی عمر, غم نان خورده!
چه به روز غزل آمد که همه منزوی اند؟
قرعه بر معرکه ی معرکه گیران خورده!
از دهان کس و ناکس, خبرش می آید
شعر -این باکره ی دست هزاران خورده-!
دشتمان گرگ, اگر داشت نمی نالیدم
نیمی ازگله ی مارا سگ چوپان خورده!
جرم من, فاش مگوهاست و حکمم سنگین
چه کند شاهد سوگند به قرآن خورده؟
شعر هم, عقل ندارد که در این شهر شعور
گذرش, بر من دیوانه ی دوران خورده!
مرد رندی که رکب های فراوان خورده
غم ویرانی خود را به چه تشبیه کنم؟
فرض کن, کوه شنی طعنه ی طوفان خورده!
عشق را با چه بسازد به کدامین ترفند؟
شاعری که همه ی عمر, غم نان خورده!
چه به روز غزل آمد که همه منزوی اند؟
قرعه بر معرکه ی معرکه گیران خورده!
از دهان کس و ناکس, خبرش می آید
شعر -این باکره ی دست هزاران خورده-!
دشتمان گرگ, اگر داشت نمی نالیدم
نیمی ازگله ی مارا سگ چوپان خورده!
جرم من, فاش مگوهاست و حکمم سنگین
چه کند شاهد سوگند به قرآن خورده؟
شعر هم, عقل ندارد که در این شهر شعور
گذرش, بر من دیوانه ی دوران خورده!
- ۲.۶k
- ۰۳ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط