{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی کوک

چند پارتی کوک
╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1

«ویو ا.ت»

صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم. دستمو از زیر پتو دراز کردم و گوشیمو برداشتم. نیم‌نگاهی بهش انداختم که دیدم...

تبریک میگم ا.ت، روز اول کاریت دیرت شده!

چی از این بهتر؟

با عجله از تخت بلند شدم و تقریباً دویدم سمت دستشویی. کارای لازم رو انجام دادم و سریع ازش خارج شدم.

رفتم سمت کمد لباسام و یه لباس ساده برداشتم و پوشیدم. موهامو شونه کردم و باز گذاشتم.

گوشی، سویچ ماشین و وسایل لازممو برداشتم و از خونه زدم بیرون. سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت شرکت.

توی راه مدام به اولین روز کاریم فکر می‌کردم...

هم ذوق داشتم، هم یه جورایی استرس گرفته بودم...

بالاخره بعد از چند دقیقه به شرکت رسیدم.

ماشینمو پارک کردم، پیاده شدم و وارد شرکت شدم.

رفتم سمت پذیرش.

+ سلام... ببخشید، من کیم ا.ت، کارمند جدیدم.

• سلام، خوش اومدین. لطفاً این فرم رو پر کنید و بعد تحویل رئیس بدید.

فرم رو پر کردم.

+ ام... ببخشید، دفتر رئیس کجاست؟

• طبقه‌ی آخر. روی یکی از درها هم نوشته دفتر رئیس.

ازش تشکر کردم و به سمت آسانسور حرکت کردم. واردش شدم و دکمه‌ی طبقه‌ی آخر رو زدم.

چند ثانیه بعد آسانسور ایستاد...

چه سریع... انگار نه انگار ۵۳ طبقه رو بالا رفت.

ولش...

دنبال دفتر رئیس گشتم که بالاخره پیداش کردم. قبل از ورود، در زدم که صدای بم و آشنایی از داخل به گوشم رسید.

_ بفرمایید.

چقدر آشنا بود...

همین که وارد شدم، دیدم...

.
(:🌙
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴ (سرنوشت)

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

پارت. ۲۶

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط