True Love②①
True Love②①
فردا (شب)
تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم داخل
ا/ت: عشقم اومدی؟
تهیونگ: اینجایی؟
ا/ت: آره امروز مرخصی گرفته بودم اومدم برات شام درست کنم
تهیونگ: کدوم گوری بودی امروز جواب نمیدادی؟
ا/ت: گوشیم خراب شده بود ببخشید
تهیونگ: خونه ی من چه غلطی میکنی؟
ا/ت: ببخشید باید بهت میگفتم میام.. میخواستم سورپرایزت کنم ببخشید
تهیونگ: سونگ کجاست؟ با سونگ اومدی خونه ی من آره واقعا چطور تونستی؟
ا/ت: سونگ کیه؟ چی داری میگی؟
تهیونگ: من همه چیز رو میدونم سونگ بهم همه چیز رو گفت
ا/ت: سونگ کیه؟ چی گفت؟
یه نفس عمیقی کشیدم دستش رو گرفتم
ا/ت: چیکار میکنی؟ چیزی شده؟
شروع کردم به باز کردن دکمه های لباسش
ا/ت: تهیونگ..
و لباسش رو از بدنش خارج کردم..
و فقط لباس زیرش بود
نفس عمیقی کشیدم و با ترس و لرز دستم رو بردم سمت لباس زیرش و پشتش رو باز کردم و از بدنش خارجش کردم نگاهی به 🍒
کردم هیچ خالی نبود
ا/ت سریع دستش رو جلوی س*ینه هاش گرفت
واییی من چه غلطی کردم
تهیونگ: ببخشید
برگشتم
تهیونگ: لباست رو بپوش
رفتم و نشستم روی صندلی
و دستم رو جلوی صورتم گرفتم
ا/ت اومد دستم رو گرفت
ا/ت: عجیب شدی چیزی شده؟
بغلش کردم
تهیونگ: ببخشید خیلی ترسوندمت باید یه چیز رو مطمئن میشدم
ا/ت: خب به من بگو
تهیونگ: به عوضی بهم گفت که تورو دیده و خالی روی سینت داری به خاطر همین میخواستم ببینم...
ا/ت:دیدی که ندارم میتونستی بهم بگی اما تو امروز کامل نشون دادی که بهم اعتماد نداری میپرسیدی من راستش رو میگفتم اما باعث شد من خیلی ازت بترسم
تهیونگ: ببخشید دست خودم نبود یه چیزهایی هست که نمیتونم بهت بگم
ا/ت: درمورد چی؟
تهیونگ: نپرس لطفا
ا/ت: تهیونگ نکنه حرف دختره واقعیت داره که تو داری انتقام میگیری؟
سریع برگشتم سمت ا/ت و بهش نگاه کردم
تهیونگ: کی این رو گفته؟
ا/ت: حقیقت داره؟
تهیونگ: کی گفته؟
ا/ت: دختری به لیا گفت دوست دخترته و تو یعنی من فقط یه نفرم که شما دارید انتقام میگیرید..
#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
فردا (شب)
تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم داخل
ا/ت: عشقم اومدی؟
تهیونگ: اینجایی؟
ا/ت: آره امروز مرخصی گرفته بودم اومدم برات شام درست کنم
تهیونگ: کدوم گوری بودی امروز جواب نمیدادی؟
ا/ت: گوشیم خراب شده بود ببخشید
تهیونگ: خونه ی من چه غلطی میکنی؟
ا/ت: ببخشید باید بهت میگفتم میام.. میخواستم سورپرایزت کنم ببخشید
تهیونگ: سونگ کجاست؟ با سونگ اومدی خونه ی من آره واقعا چطور تونستی؟
ا/ت: سونگ کیه؟ چی داری میگی؟
تهیونگ: من همه چیز رو میدونم سونگ بهم همه چیز رو گفت
ا/ت: سونگ کیه؟ چی گفت؟
یه نفس عمیقی کشیدم دستش رو گرفتم
ا/ت: چیکار میکنی؟ چیزی شده؟
شروع کردم به باز کردن دکمه های لباسش
ا/ت: تهیونگ..
و لباسش رو از بدنش خارج کردم..
و فقط لباس زیرش بود
نفس عمیقی کشیدم و با ترس و لرز دستم رو بردم سمت لباس زیرش و پشتش رو باز کردم و از بدنش خارجش کردم نگاهی به 🍒
کردم هیچ خالی نبود
ا/ت سریع دستش رو جلوی س*ینه هاش گرفت
واییی من چه غلطی کردم
تهیونگ: ببخشید
برگشتم
تهیونگ: لباست رو بپوش
رفتم و نشستم روی صندلی
و دستم رو جلوی صورتم گرفتم
ا/ت اومد دستم رو گرفت
ا/ت: عجیب شدی چیزی شده؟
بغلش کردم
تهیونگ: ببخشید خیلی ترسوندمت باید یه چیز رو مطمئن میشدم
ا/ت: خب به من بگو
تهیونگ: به عوضی بهم گفت که تورو دیده و خالی روی سینت داری به خاطر همین میخواستم ببینم...
ا/ت:دیدی که ندارم میتونستی بهم بگی اما تو امروز کامل نشون دادی که بهم اعتماد نداری میپرسیدی من راستش رو میگفتم اما باعث شد من خیلی ازت بترسم
تهیونگ: ببخشید دست خودم نبود یه چیزهایی هست که نمیتونم بهت بگم
ا/ت: درمورد چی؟
تهیونگ: نپرس لطفا
ا/ت: تهیونگ نکنه حرف دختره واقعیت داره که تو داری انتقام میگیری؟
سریع برگشتم سمت ا/ت و بهش نگاه کردم
تهیونگ: کی این رو گفته؟
ا/ت: حقیقت داره؟
تهیونگ: کی گفته؟
ا/ت: دختری به لیا گفت دوست دخترته و تو یعنی من فقط یه نفرم که شما دارید انتقام میگیرید..
#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
- ۶.۲k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط