{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام سناریو : تناسخ و دورایاکی

نام سناریو : تناسخ و دورایاکی
روایت از زبون ا.ت
من داشتم قدم میزدم که به خودم اومدم دیدم مردم بعدش دیدم ی فرشته ای اومد گفتش تو لیاقت بهشت نداری ولی جهنمی هم نیستی عزرائیل خودش به شخصه گفته تو رو بفرستیم ی جهنم غیر داغ.
من : وات د هل ؟
فرشته : تو خوشت میاد.
من : ایول
که یک دفعه دیدم افتادم تو ی دنیای انیمه ای و بلند شدم رفتم تو شیشه ی ی مغازه ای خودمو دیدم و بعله همونی شدم که میخواستم و یکم دقت کردم فهمیدم گرافیکم توکیو ریونجرزه ذوق سگی کردم گفتم حالا که اینجام برم ی چند نفرو کتک بزنم و آنقدر رفتم تا ی نفر با لباس گنگ هایی که میشناسم ببینم و رسیدم به باجی .
من : باجی بیا با من بجنگ !
باجی : من تو رو میشناسم ؟اسم منو از کجا میدونی ؟
من : اصلا از قیافت معلومه اسمت باجیه ، حالا بیا با من بجنگ !
باجی : نه آخه تو ی دختر بچه ی کوتول_ نه چیز قد کوتاهی و منصفانه نیست من با تو بجنگم.
من : نه داداش نگران من نباش
باجی: امممم اوکی (ーー;)
پنج دقیقه بعد :
ا.ت زخمی ، باجی زخمی ، چیکار میکردن ؟ رفیق فاب شده بودن داشتن با هم غبت میکردن.
ی دفعه سه نفر و نصفی اومدن ، کازوتورا ، چیفویو ، دراکن و مایکی هم که پشت دراکن خواب بود رو نصف حساب میکنیم.
اومدن پیش باجی دیدن من اونجام .
من : سلام
اونا : سلام
من اندر ذهنم : واو خدایا چطوری به این میگی جهنم نگا چقدر ژذاااااابن!
ی دفعه دیدم اصلا به من محل نمیزارن دارن با همدیگه حرف میزنن و منم از نخطه ضعف مایکی استفاده کردم.
من : نظرتون چیه بریم دورایاکی بخوریم ؟
مایکی : باشه
همه : الان ؟
من : آری
و رفتیم به سوی دورایاکی فروشی و دورایاکی خریدیم و ی جا نشستیم که بخوریم و من ی لحظه سرم رو برگردوندم تا ببینم اونور چه خبره که مایکی دورایاکی منو قاپید و خورد و سرم رو برگردوندم دیدم دورایاکیم نیست
من : خدایا این همون جهنمیه که میگفتی ؟
یدونه زدم کف سر مایکی و بعدش ...

بقیشو خودتون تصور کنید دیگه (^_^)
و شما شاهد بی نمک ترین سناریو ی دنیا بودید
دیدم کسی درخاستی نداد خودم نوشتم
درخاستی خواستید بگید.
دیدگاه ها (۲)

کسخلان گروگان

پارت جدید ..زندگی شیرین...

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

یاندره درخواستی از باجی

Mikey

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

Love you پارت نهم«هرموقع کنار علامت اسمشون نقط گزاشتم یعنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط