پارت جدید ..زندگی شیرین...
سیلام🤓
قول داده بودم امروز پارت بدم
ولی امشب پارت دادم🗿💔
دیگه شما به بزرگی خودتون ببخشید 🗿💔
خب دیگه بریم...
شروع
.
.
.
ویو رینا :
با اما دست به کار شدیم و غذا رو درست کردیم
اما : من میرم مایکی رو صدا کنم میشه تو میز رو بچینی ؟
رینا: حتما
اما رفت و من بشقاب ها رو برداشتم و روی میز چیدم
کمرم همچنان درد میکنه ولی نه زیاد🥲
غذای همه رو ریختم و روم رو کردم اون طرف دیدم مایکی و اما اومدن منتها درحالی که اما داره گوش مایکی رو میکشه 🗿💔
رینا : چیشده ؟🗿💔
اما : آقا رمز ورود هم از ما میخواد 😤
رینا : آها گرفتم 🗿💔
مایکی : آیی بسه دیگه گوشم رو ول کن !
. کلیک .
مایکی : چیشد ؟..وایسا ببینم ! رینا چرا عکس گرفتی !
رینا : اینو بعدا به باجی نشون میدم....
مایکی : بدش منننن
اما گوش مایکی رو محکم تر گرفت
اما : بشین..سر..جات !
رینا : 😝
مایکی :من اون گوشی رو از تو میگیرم...
رینا : فرستادم
مایکی : چی ؟
رینا : فرستادمش برای باجی 🤣🤣🤣🤣
مایکی : ریناااااااااا
اما سعی کرد جلوی خندش رو بگیره ولی نتونست : پف-
مایکی : نخند !
اما : حقته !
مایکی : رینا پاکش کن !
رینا : نموخوام😗
مایکی : گفتم پاکش کن !
رینا : چی به من میرسه؟
مایکی :....
رینا : ؟
مایکی : شاید ۰/۰۰۵ از دورایاکیم ( اثرات امتحان ریاضین روز پیش 🗿💔)
رینا : آها🗿💔
مایکی : نه نه نظرم عوض شد اونم نمیدم !
رینا : میدونم 🗿💔
مایکی : توروخداااا🥺
رینا : نکن مرد گنده 🗿💔
اما : 🤣🤣🤣
مایکی : درد !
اما بیشتر گوش مایکی رو کشید و گفت : با خواهرت درست حرف بزن
مایکی : 🙄
اما : خب دیگه بسه بیاین غذا بخوریم تا سرد نشده
اما بالاخره گوش مایکی رو ول کرد و مایکی هم مثل فنر یهو از جا پرید اومد سمت من و گوشی رو از من گرفت
رینا : پسش بده فوضول!
مایکی : چرا پاک نمیشههههه😫
رینا : هر هر هر 😁
مایکی : 🤧
اما : مایکی....
رینا : اوه اوه...
مایکی :...
مایل به پارت بعد؟
.
.
.
پایان این پارت •
امیدوارم خوشتون بیاد ♡
تا بعد جانه ☆
قول داده بودم امروز پارت بدم
ولی امشب پارت دادم🗿💔
دیگه شما به بزرگی خودتون ببخشید 🗿💔
خب دیگه بریم...
شروع
.
.
.
ویو رینا :
با اما دست به کار شدیم و غذا رو درست کردیم
اما : من میرم مایکی رو صدا کنم میشه تو میز رو بچینی ؟
رینا: حتما
اما رفت و من بشقاب ها رو برداشتم و روی میز چیدم
کمرم همچنان درد میکنه ولی نه زیاد🥲
غذای همه رو ریختم و روم رو کردم اون طرف دیدم مایکی و اما اومدن منتها درحالی که اما داره گوش مایکی رو میکشه 🗿💔
رینا : چیشده ؟🗿💔
اما : آقا رمز ورود هم از ما میخواد 😤
رینا : آها گرفتم 🗿💔
مایکی : آیی بسه دیگه گوشم رو ول کن !
. کلیک .
مایکی : چیشد ؟..وایسا ببینم ! رینا چرا عکس گرفتی !
رینا : اینو بعدا به باجی نشون میدم....
مایکی : بدش منننن
اما گوش مایکی رو محکم تر گرفت
اما : بشین..سر..جات !
رینا : 😝
مایکی :من اون گوشی رو از تو میگیرم...
رینا : فرستادم
مایکی : چی ؟
رینا : فرستادمش برای باجی 🤣🤣🤣🤣
مایکی : ریناااااااااا
اما سعی کرد جلوی خندش رو بگیره ولی نتونست : پف-
مایکی : نخند !
اما : حقته !
مایکی : رینا پاکش کن !
رینا : نموخوام😗
مایکی : گفتم پاکش کن !
رینا : چی به من میرسه؟
مایکی :....
رینا : ؟
مایکی : شاید ۰/۰۰۵ از دورایاکیم ( اثرات امتحان ریاضین روز پیش 🗿💔)
رینا : آها🗿💔
مایکی : نه نه نظرم عوض شد اونم نمیدم !
رینا : میدونم 🗿💔
مایکی : توروخداااا🥺
رینا : نکن مرد گنده 🗿💔
اما : 🤣🤣🤣
مایکی : درد !
اما بیشتر گوش مایکی رو کشید و گفت : با خواهرت درست حرف بزن
مایکی : 🙄
اما : خب دیگه بسه بیاین غذا بخوریم تا سرد نشده
اما بالاخره گوش مایکی رو ول کرد و مایکی هم مثل فنر یهو از جا پرید اومد سمت من و گوشی رو از من گرفت
رینا : پسش بده فوضول!
مایکی : چرا پاک نمیشههههه😫
رینا : هر هر هر 😁
مایکی : 🤧
اما : مایکی....
رینا : اوه اوه...
مایکی :...
مایل به پارت بعد؟
.
.
.
پایان این پارت •
امیدوارم خوشتون بیاد ♡
تا بعد جانه ☆
- ۱۷.۱k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط