آتش وآب وآبرو با هم،
آتش وآب وآبرو با هم،
هرسه گشتند،در سفر،همراه
عهد کردند،هریکی گم شد
با نشانی زخود،شود پیدا
گفت آتش ،به هر جا دود است
میتوان یافتن ،مرا آنجا
آب گفتا،نشان من پیداست
هرکجا باغ هست وسبزه بیا
آبرو رفت و گوشه ای بگرفت
گریه سر داد،گریه ای جانکاه
آتش آن حال دیدوحیران شد
آب،در لرزه شد از سر تا پا
گفتش آتش ،گریه ی تو زچیست؟
آب گفتا بگو نشانه چو ما
آبرو لحظه ای به خویش آمد
دیدگان پاک کرد وکرد نگاه
گفت :محکم مرا نگه دارید
گر شوم گم نمیشوم پیدا
رهی معیری
هرسه گشتند،در سفر،همراه
عهد کردند،هریکی گم شد
با نشانی زخود،شود پیدا
گفت آتش ،به هر جا دود است
میتوان یافتن ،مرا آنجا
آب گفتا،نشان من پیداست
هرکجا باغ هست وسبزه بیا
آبرو رفت و گوشه ای بگرفت
گریه سر داد،گریه ای جانکاه
آتش آن حال دیدوحیران شد
آب،در لرزه شد از سر تا پا
گفتش آتش ،گریه ی تو زچیست؟
آب گفتا بگو نشانه چو ما
آبرو لحظه ای به خویش آمد
دیدگان پاک کرد وکرد نگاه
گفت :محکم مرا نگه دارید
گر شوم گم نمیشوم پیدا
رهی معیری
- ۲۳۸
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط