{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتم

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتم
و تو لبریز ترین حق خودت را خوردی

بغلت امن ترین جای جهان بود ولی
با خودت امن ترین جای جهان را بردی

رفتی از باور دلباخته ها محو شوی
بدتر از باور دلباخته ها، افسردی

با قدمهای بلندی که خزانت برداشت
تن خشکیده ی اشعار مرا آزردی...

نه فقط قلب و دل و روح و نفسهایم را
تو غریبانه ترین شعر مرا هم بردی؟
دیدگاه ها (۶)

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.4کوک:همین الان*بلندا.ت:باشهو رفت ب...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط