{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتم

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتم
و تو لبریز ترین حق خودت را خوردی

بغلت امن ترین جای جهان بود ولی
با خودت امن ترین جای جهان را بردی

رفتی از باور دلباخته ها محو شوی
بدتر از باور دلباخته ها، افسردی

با قدمهای بلندی که خزانت برداشت
تن خشکیده ی اشعار مرا آزردی...

نه فقط قلب و دل و روح و نفسهایم را
تو غریبانه ترین شعر مرا هم بردی
دیدگاه ها (۱)

گفتم :" خدایـــــــــــــــــا " برای چی دلم را شکست و رفت.....

ای قاف! من از قافله ها دلگیرمبا یارم و از فاصله ها دلگیرمای ...

تو راتمامی تو رانگاه مهربانت راغرورنهفته درصدایت را خستگی ها...

کامنت پلیز !!!

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.4کوک:همین الان*بلندا.ت:باشهو رفت ب...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

💕 💕 💕 💕 من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خ...

در سـرم نیـست بجـز حال و هـوای " تـو و عشـق "بغلت... امن تری...

🌿 آرامش نیم‌روز 🌿الان که خورشید در میانه‌ی آسمونه،جهان بینِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط