پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت.

پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت.
پدر دختر رو به پسر کرد و گفت تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمی دهم.
چندی بعد پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر رفت.
پدر دختر با ازدواج موافقت کرد و در مورد اخلاق پسر گفت ان شاءالله خدا او را هدایت می کند.
دختر گفت پدر، مگر خدایی که هدایت می کند با خدایی که روزی می دهد فرق دارد؟

#ازدواج
#رزق
#روزی
#ثروت
#اخلاق
دیدگاه ها (۱)

چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:🍁حکایت اول:از کاسبی پرسیدند:...

چند وقت پیش به جوان عزیزی گفتم که در جریان انتخاب همسر، بیشت...

سریال بامداد خمار فصل دوم قسمت چهاردهم (پایانی)

پارت یک رمان عشق ممنوع

‼️حق الناس شوخی بردار نیست❗️⚠️ بیست سال است شلاقِ یک «اِی» ر...

شاهزاده» فصل اول: دختر گمشده... در دل جنگلی سرسبز و دورافتاد...

{محکوم به لمس } part ۲ 杂交种پسر سیزده ساله کوچیک با گریه دست ...

سلام و احترام🌷🔸هر قهری قانون داره !#دکتر_انوشهیه آگاهی مهم و...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۳)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :در هر حال، اول باید بدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط