سناریو

خداروشکر مغزم به کار افتاده💃🏼

خب موضوع: وقتی ساعت ۳ شب بیدارشون‌میکنیم و میگیم گرسنمه

تام: هرچی میزنی روی شونش بیدار نمیشه😆🤌🏻

متیو: وقتی بیدار کردی..متیو: چی میخوای ا/ت؟
ا/ت:گرسنمه برو یه چیزی واسم بیار
متیو: اخه...هوففف
از رو تخت بلند میشه میره واست چیزی بیاره و توی راه انقدر غر میزنه که نگو
اخرش با یه نون تست با کره بادم زمینی عسل برات میاره و دوباره میخوابه🤓

دراکو: بعد صدبار تلاش بیدار میشه و میره و با یه سیب سبز میاد تو اتاق
سبو بهت میده و بعد پتو رو تا سرش بالا میکشه و خر و پفش میره رو هوا

لورنزو/ریگولوس: این دوتا بچه مظلوم‌رو از خواب ناز بیدار میکنی و مجبورشون‌میکنی واست غذا سفارش بدن

تئودور: اینم مثل تام بیدار نمیشه وتوهم حال نداشتی خودت چیزی بیاری پس خوابیدی
---------------------------------------------------------------------------

لایک. کامنت یادتون نره سیسیا🥰

نظرتونو تو کامنتا بهم بگید
در خواستی داشتید درخدمتم😊
دیدگاه ها (۱)

رمان : یک قدم تا توپارت ۳:تایم شام تموم شد. همه اسلترینی ها ...

سناریو:وقتی رژ قرمز میزنین💋 تئو/انزو:تئو/ انزو:اوه عشقم چه ر...

متیو و دختری از جنس دریا p3

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

سناریو باجی

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

تکپارتی جونگ کوک

stolen

زیبای کوچک فریبکار

سناریو هانما پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط